ill-timed

[ایالات متحده]/[ˈɪlˌtaɪmd]/
[بریتانیا]/[ˈɪlˌtaɪmd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

عبارات و ترکیب‌ها

ill-timed joke

جستجوی نامناسب

ill-timed arrival

حضور نامناسب

ill-timed intervention

Müdahله نامناسب

an ill-timed event

یک وقوع نامناسب

ill-timed release

آزادی نامناسب

was ill-timed

نامناسب بود

being ill-timed

نامناسب بودن

ill-timed decision

تصمیم نامناسب

so ill-timed

به اندازه‌ای نامناسب

utterly ill-timed

کاملاً نامناسب

جملات نمونه

his arrival at the party was incredibly ill-timed.

حضور او در جشن به طور غیر قابل قبولی نامناسب بود.

an ill-timed joke can ruin a serious conversation.

یک جوک نامناسب می‌تواند یک گفتگو جدی را خراب کند.

the rain was an ill-timed interruption to our picnic.

باران یک وقفه نامناسب در پیکنیک ما بود.

her resignation announcement was an ill-timed surprise.

اعلام کنسلیت او یک شوک نامناسب بود.

the stock market crash was an ill-timed blow to investors.

سقوط بازار سهام یک ضربه نامناسب به سرمایه گذاران بود.

an ill-timed question can derail a negotiation.

یک سوال نامناسب می‌تواند یک مذاکره را به گمراهی بکشاند.

his apology felt like an ill-timed attempt at damage control.

اعتذار او به نظر می‌رسد یک تلاش نامناسب برای کنترل خسارت است.

the news report was an ill-timed release before the trial.

گزارش خبری یک انتشار نامناسب قبل از دادگاه بود.

it was an ill-timed moment to run out of gas.

زمان مناسبی برای اینکه گاز خالی شود نبود.

the power outage was an ill-timed event during the exam.

قطع برق یک رویداد نامناسب در طول آزمون بود.

an ill-timed comment can create unnecessary tension.

یک دیدگاه نامناسب می‌تواند تنش ناگهانی ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید