untrustingly

[ایالات متحده]/ʌnˈtrʌstɪŋli/
[بریتانیا]/ʌnˈtrʌstɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که اعتماد وجود ندارد؛ با بی‌اعتمادی

عبارات و ترکیب‌ها

looked untrustingly

نگرانانه نگاه کرد

smiled untrustingly

با تردید لبخند زد

spoke untrustingly

با تردید صحبت کرد

listened untrustingly

با تردید گوش داد

watched untrustingly

با تردید تماشا کرد

untrustingly asked

با تردید پرسید

untrustingly nodded

با تردید سر تکان داد

untrustingly agreed

با تردید موافقت کرد

acted untrustingly

با تردید عمل کرد

untrustingly stared

با تردید خیره شد

جملات نمونه

she looked at the unfamiliar email untrustingly and deleted it.

او با بی‌اعتمادی به ایمیل ناآشنا نگاه کرد و آن را حذف کرد.

the child accepted the apology untrustingly, still keeping a careful distance.

کودک با بی‌اعتمادی از عذرخواهی پذیرفت و همچنان فاصله محتاطانه‌ای را حفظ کرد.

he glanced untrustingly at the stranger offering directions.

او با بی‌اعتمادی به غریبه‌ای که مسیر را نشان می‌داد نگاه کرد.

they listened untrustingly to the sales pitch and asked for written proof.

آنها با بی‌اعتمادی به پیشنهاد فروش گوش دادند و درخواست اثبات کتبی کردند.

she read the contract untrustingly, double checking every clause.

او با بی‌اعتمادی قرارداد را خواند و هر بند را دوباره بررسی کرد.

he answered the questions untrustingly, choosing his words with care.

او با بی‌اعتمادی به سؤالات پاسخ داد و با دقت کلمات خود را انتخاب کرد.

the team watched the new manager untrustingly during the first meeting.

تیم با بی‌اعتمادی مدیر جدید را در اولین جلسه زیر نظر داشت.

she eyed the sudden discount untrustingly and compared prices elsewhere.

او با بی‌اعتمادی به تخفیف ناگهانی نگاه کرد و قیمت‌ها را در جای دیگر مقایسه کرد.

he nodded untrustingly when the vendor promised a refund.

او با بی‌اعتمادی سر تکان داد وقتی فروشنده وعده بازپرداخت داد.

they approached the offer untrustingly after hearing conflicting stories.

آنها پس از شنیدن داستان‌های متناقض با بی‌اعتمادی به پیشنهاد نزدیک شدند.

she smiled untrustingly, unsure whether the compliment was sincere.

او با بی‌اعتمادی لبخند زد، مطمئن نبود که آیا این تعریف صادقانه است یا خیر.

he regarded the witness untrustingly and requested additional testimony.

او با بی‌اعتمادی شاهد را نگاه کرد و درخواست شهادت بیشتر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید