unwhole

[ایالات متحده]/[ˈʌnˈhoʊl]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˈhoʊl]/

ترجمه

n. قسمتی که آسیب دیده یا ناقص است.
adj. ناقص؛ آسیب دیده؛ که کاملی یا سلامتی را ندارد؛ شکسته شده.

عبارات و ترکیب‌ها

unwhole truth

حقیقت ناقص

feel unwhole

احساس ناقص بودن

becoming unwhole

در حال شدن ناقص

unwhole system

سیستم ناقص

an unwhole state

یک حالت ناقص

unwhole person

شخص ناقص

remain unwhole

ماندن ناقص

unwhole image

تصویر ناقص

present unwhole

ارائه ناقص

unwhole narrative

داستان ناقص

جملات نمونه

the project felt unwhole, missing crucial elements for success.

پروژه ناقص به نظر می‌رسید و عناصر ضروری برای موفقیت را نداشت.

his argument was unwhole, relying on flawed assumptions.

استدلال او ناقص بود و بر اساس فرضیات خطا می‌آورد.

the narrative felt unwhole, lacking a satisfying resolution.

داستان ناقص به نظر می‌رسید و یک پایان رضایت‌بخش نداشت.

the team's performance was unwhole due to internal conflicts.

عملکرد تیم ناقص بود زیرا با اختلافات داخلی مواجه بود.

the data set was unwhole, preventing accurate analysis.

مجموعه داده‌ها ناقص بود و تحلیل دقیق را ممکن نمی‌ساخت.

the historical record is often unwhole, with gaps and biases.

تاریخ گاهی ناقص است و دارای فاصله‌ها و تحریف‌ها می‌باشد.

the experience left him feeling unwhole and disconnected.

این تجربه او را ناقص و جدا از دیگران حس داد.

the puzzle was unwhole, with several pieces missing.

پازل ناقص بود و چندین قطعه از آن گم شده بود.

the investigation revealed an unwhole picture of the events.

تحقيق یک تصویر ناقص از وقایع را نشان داد.

the company's strategy appeared unwhole and poorly defined.

استراتژی شرکت به نظر می‌رسید ناقص و ضعیف تعریف شده است.

the evidence presented was unwhole, failing to prove their case.

دلایل ارائه شده ناقص بود و نتوانست دعوا را اثبات کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید