unwillingness

[ایالات متحده]/ʌn'wiliŋnis/
[بریتانیا]/ʌnˈ wɪlɪ ŋnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم تمایل; بی میلی
Word Forms

جملات نمونه

Their unwillingness to discuss the problem is quite obvious.

عدم تمایل آنها برای بحث در مورد مشکل کاملاً آشکار است.

His apparent unwillingness would disappear if we paid him enough.

اگر به اندازه کافی به او پرداختیم، عدم تمایل ظاهری او از بین می‌رفت.

I was somewhat puzzled at his unwillingness to help.

من تا حدودی در مورد عدم تمایل او به کمک مردود بودم.

The nation must be aroused from its unwillingness to work.

ملت باید از عدم تمایل خود به کار بیدار شود.

Her unwillingness to answer questions undermined the strength of her position.

تمایل نداشتن او به پاسخ دادن به سؤالات، قدرت موضع او را تضعیف کرد.

management is criticized for its unwillingness to let go of the reins of an organization and delegate routine tasks.

مدیریت به دلیل عدم تمایل به واگذاری مسئولیت های روتین به دیگران مورد انتقاد قرار گرفته است.

His unwillingness to give five minutes of his time proves that he is disinterested in finding a solution to the problem,

تمایل نداشتن او به صرف کردن پنج دقیقه از وقتش ثابت می‌کند که او در یافتن راه حلی برای مشکل بی‌تفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید