unwinnable

[ایالات متحده]/ʌnˈwɪnəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈwɪnəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل پیروزی نیست; قادر به دستیابی به پیروزی نیست; غیرممکن برای شکستن

عبارات و ترکیب‌ها

unwinnable game

بازی غیرقابل برد

unwinnable situation

وضعیت غیرقابل برد

unwinnable battle

نبرد غیرقابل برد

unwinnable conflict

درگیری غیرقابل برد

unwinnable war

جنگ غیرقابل برد

unwinnable challenge

چالش غیرقابل برد

unwinnable odds

شانس‌های غیرقابل برد

unwinnable task

وظیفه غیرقابل برد

unwinnable fight

مبارزه غیرقابل برد

unwinnable match

مسابقه غیرقابل برد

جملات نمونه

the battle seemed unwinnable from the start.

نبرد از همان ابتدا غیرقابل برد به نظر می‌رسید.

many believed the project was unwinnable without additional funding.

بسیاری معتقد بودند بدون تامین مالی بیشتر پروژه غیرقابل انجام است.

he faced an unwinnable argument with his friends.

او با دوستانش درگیر یک بحث غیرقابل برد شد.

in chess, some positions can feel unwinnable.

در شطرنج، برخی از موقعیت‌ها می‌توانند غیرقابل برد به نظر برسند.

the team realized the match was unwinnable after the first half.

تیم متوجه شد که پس از نیمه اول مسابقه غیرقابل برد است.

she felt her chances in the competition were unwinnable.

او احساس کرد شانس او در مسابقه غیرقابل برد است.

he was stuck in an unwinnable situation at work.

او در یک وضعیت غیرقابل برد در محل کار گیر کرده بود.

they declared the war unwinnable after years of fighting.

آنها پس از سال‌ها جنگ اعلام کردند که جنگ غیرقابل برد است.

trying to convince her was an unwinnable task.

تلاش برای متقاعد کردن او یک کار غیرقابل انجام بود.

he learned that some battles are simply unwinnable.

او متوجه شد که برخی از نبردها به سادگی غیرقابل برد هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید