unwritten law
قانون عرفی
unwritten rules
قوانین عرفی
an unwritten message
یک پیام نوشته نشده
an unwritten agreement between friends.
يه قرارداد غير مكتوب بين دوستا
the unwritten laws of good sportsmanship.
قوانین نانوشتهی جوانمردی ورزشی
the unwritten rules of social life.
قوانین غیررسمی زندگی اجتماعی
she had transgressed an unwritten social law.
او یک قانون اجتماعی غیر نوشته را نقض کرده بود.
They sinned against the unwritten rules of this meeting.
آنها در برابر قوانین نانوشتهی این جلسه مرتکب گناه شدند.
A powered vessel should give way to sail—it is an unwritten rule of the sea.
یک شناور با موتور باید به قایقرانی اجازه دهد - این یک قانون نانوشته دریا است.
unwritten law
قانون عرفی
unwritten rules
قوانین عرفی
an unwritten message
یک پیام نوشته نشده
an unwritten agreement between friends.
يه قرارداد غير مكتوب بين دوستا
the unwritten laws of good sportsmanship.
قوانین نانوشتهی جوانمردی ورزشی
the unwritten rules of social life.
قوانین غیررسمی زندگی اجتماعی
she had transgressed an unwritten social law.
او یک قانون اجتماعی غیر نوشته را نقض کرده بود.
They sinned against the unwritten rules of this meeting.
آنها در برابر قوانین نانوشتهی این جلسه مرتکب گناه شدند.
A powered vessel should give way to sail—it is an unwritten rule of the sea.
یک شناور با موتور باید به قایقرانی اجازه دهد - این یک قانون نانوشته دریا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید