unwritten

[ایالات متحده]/ʌn'rɪt(ə)n/
[بریتانیا]/ˌʌn'rɪtn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نانوشته؛ غیررسمی؛ شفاهی؛ خالی
n. قانون نانوشته؛ قانون عرفی؛ قانون غیرقانونگذاری؛ کنوانسیون

عبارات و ترکیب‌ها

unwritten law

قانون عرفی

unwritten rules

قوانین عرفی

جملات نمونه

an unwritten message

یک پیام نوشته نشده

an unwritten agreement between friends.

يه قرارداد غير مكتوب بين دوستا

the unwritten laws of good sportsmanship.

قوانین نانوشته‌ی جوانمردی ورزشی

the unwritten rules of social life.

قوانین غیررسمی زندگی اجتماعی

she had transgressed an unwritten social law.

او یک قانون اجتماعی غیر نوشته را نقض کرده بود.

They sinned against the unwritten rules of this meeting.

آنها در برابر قوانین نانوشته‌ی این جلسه مرتکب گناه شدند.

A powered vessel should give way to sail—it is an unwritten rule of the sea.

یک شناور با موتور باید به قایق‌رانی اجازه دهد - این یک قانون نانوشته دریا است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید