unvoiced

[ایالات متحده]/ʌnˈvɔɪst/
[بریتانیا]/ʌnˈvɔɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیان نشده در کلمات گفتاری؛ تولید کننده صدا نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unvoiced sounds

صداهای غیرواکشی

unvoiced consonants

مصوت‌های واکشی‌نشده

unvoiced speech

گفتار غیرواکشی

unvoiced phonemes

واج‌های غیرواکشی

unvoiced messages

پیام‌های غیرواکشی

unvoiced communication

ارتباط غیرواکشی

unvoiced thoughts

افکار غیرواکشی

unvoiced emotions

احساسات غیرواکشی

unvoiced reactions

واکنش‌های غیرواکشی

unvoiced opinions

نظرات غیرواکشی

جملات نمونه

the unvoiced consonants in english are often challenging for learners.

مصوت‌های بی‌صدا در انگلیسی اغلب برای زبان‌آموزان چالش‌برانگیز هستند.

in phonetics, unvoiced sounds do not use vocal cord vibration.

در آواشناسی، صداهای بی‌صدا از ارتعاش حنجره استفاده نمی‌کنند.

she practiced her unvoiced speech to improve her pronunciation.

او برای بهبود تلفظ خود، گفتار بی‌صدایش را تمرین کرد.

unvoiced letters can change the meaning of a word.

حروف بی‌صدا می‌توانند معنای یک کلمه را تغییر دهند.

teachers often explain the difference between voiced and unvoiced sounds.

معلمان اغلب تفاوت بین صداهای واکشی و بی‌صدا را توضیح می‌دهند.

he had difficulty distinguishing between voiced and unvoiced pairs.

او در تشخیص بین جفت‌های واکشی و بی‌صدا مشکل داشت.

unvoiced fricatives can be found in many languages.

مصوت‌های سایشی بی‌صدا را می‌توان در بسیاری از زبان‌ها یافت.

her unvoiced reactions revealed her true feelings.

واکنش‌های بی‌صدايش احساسات واقعی او را نشان داد.

in music, unvoiced notes can create a unique atmosphere.

در موسیقی، نت‌های بی‌صدا می‌توانند فضایی منحصر به فرد ایجاد کنند.

the linguist studied the patterns of unvoiced articulation.

دانشمند الگوهای آواسازی بی‌صدا را مطالعه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید