upbraids

[ایالات متحده]/ʌpˈbreɪdz/
[بریتانیا]/ʌpˈbreɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت به کسی سرزنش کردن یا انتقاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

upbraids the child

سرزنش کردن کودک

upbraids his actions

اقداماتش را سرزنش کردن

upbraids her mistakes

اشتباهاتش را سرزنش کردن

upbraids their choices

انتخاب‌هایشان را سرزنش کردن

upbraids my efforts

تلاش‌هایم را سرزنش کردن

upbraids the team

تیم را سرزنش کردن

upbraids his behavior

رفتارش را سرزنش کردن

upbraids her attitude

نگاهش را سرزنش کردن

upbraids their performance

عملکردشان را سرزنش کردن

upbraids the decision

تصمیم را سرزنش کردن

جملات نمونه

she often upbraids her children for not doing their homework.

او اغلب از فرزندانش به خاطر انجام ندادن تکالیفشان سرزنش می‌کند.

the manager upbraids employees who miss deadlines.

مدیر کارمندانی را که مهلت‌ها را از دست می‌دهند سرزنش می‌کند.

he upbraids himself for not studying harder.

او خودش را به خاطر نخواندن بیشتر سرزنش می‌کند.

the coach upbraids the players for their lack of effort.

مربی بازیکنان را به خاطر نداشتن تلاش سرزنش می‌کند.

she upbraids her friend for always being late.

او دوست خود را به خاطر دیر رسیدن همیشه سرزنش می‌کند.

the teacher upbraids students who disrupt the class.

معلم دانش‌آموزانی را که کلاس را مختل می‌کنند سرزنش می‌کند.

he upbraids his partner for not communicating well.

او شریک خود را به خاطر برقراری ارتباط خوب سرزنش می‌کند.

the journalist upbraids the government for its inaction.

روزنامه‌نگار دولت را به خاطر بی‌اعتمادی‌اش سرزنش می‌کند.

she upbraids herself for not taking the opportunity.

او خودش را به خاطر از دست دادن فرصت سرزنش می‌کند.

the critic upbraids the film for its poor storyline.

منتقد فیلم را به خاطر طرح داستان ضعیفش سرزنش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید