upchucked lunch
پریشان شدن ناهار
upchucked dinner
پریشان شدن شام
upchucked breakfast
پریشان شدن صبحانه
upchucked again
دوباره پریشان شدن
upchucked everywhere
در هر جا پریشان شدن
upchucked badly
بد پریشان شدن
after the roller coaster, he upchucked all over the sidewalk.
پس از رانندگی در چرخهای میلی، او تمام جسم خود را روی پیادهرو پرتاب کرد.
she upchucked in the bathroom sink after the seafood tasted off.
پس از اینکه ماهیچههای غذای او طعم بدی داشت، او در ظرف حمام پرتاب کرد.
the dog upchucked on the carpet, so we grabbed paper towels fast.
سگ در پردهپارچه پرتاب کرد، بنابراین ما سریعاً کاغذهای جذب را گرفتیم.
he upchucked into a trash can during the long bus ride.
او در طول سفر طولانی با اتوبوس در یک کیسه زباله پرتاب کرد.
i upchucked after taking the medicine on an empty stomach.
پس از مصرف دارو با معده خالی، من پرتاب کردم.
she upchucked right after dinner and looked pale.
او پس از غذا پرتاب کرد و ظاهرش خاکستری شد.
the smell made him upchuck, and he stumbled outside for air.
بوی بد او را به پرتاب کردن سبب شد و او به خارج رفت تا هوا بگیرد.
he upchucked last night, but he feels better this morning.
او شب گذشته پرتاب کرد، اما امروز صبح بهتر احساس میکند.
she upchucked on the train platform and apologized to everyone nearby.
او در پلتفورم قطار پرتاب کرد و به همه اطرافیان عذرخواهی کرد.
the kids upchucked after spinning too fast on the playground.
پس از چرخیدن بسیار سریع در زمین بازی، کودکان پرتاب کردند.
he upchucked a mouthful of water after swallowing it the wrong way.
پس از اینکه آب را به طریق اشتباه بلعید، او یک گлот آب را پرتاب کرد.
she upchucked from nerves before the big presentation.
پیش از ارائه بزرگ، او به دلیل نگرانیهایش پرتاب کرد.
upchucked lunch
پریشان شدن ناهار
upchucked dinner
پریشان شدن شام
upchucked breakfast
پریشان شدن صبحانه
upchucked again
دوباره پریشان شدن
upchucked everywhere
در هر جا پریشان شدن
upchucked badly
بد پریشان شدن
after the roller coaster, he upchucked all over the sidewalk.
پس از رانندگی در چرخهای میلی، او تمام جسم خود را روی پیادهرو پرتاب کرد.
she upchucked in the bathroom sink after the seafood tasted off.
پس از اینکه ماهیچههای غذای او طعم بدی داشت، او در ظرف حمام پرتاب کرد.
the dog upchucked on the carpet, so we grabbed paper towels fast.
سگ در پردهپارچه پرتاب کرد، بنابراین ما سریعاً کاغذهای جذب را گرفتیم.
he upchucked into a trash can during the long bus ride.
او در طول سفر طولانی با اتوبوس در یک کیسه زباله پرتاب کرد.
i upchucked after taking the medicine on an empty stomach.
پس از مصرف دارو با معده خالی، من پرتاب کردم.
she upchucked right after dinner and looked pale.
او پس از غذا پرتاب کرد و ظاهرش خاکستری شد.
the smell made him upchuck, and he stumbled outside for air.
بوی بد او را به پرتاب کردن سبب شد و او به خارج رفت تا هوا بگیرد.
he upchucked last night, but he feels better this morning.
او شب گذشته پرتاب کرد، اما امروز صبح بهتر احساس میکند.
she upchucked on the train platform and apologized to everyone nearby.
او در پلتفورم قطار پرتاب کرد و به همه اطرافیان عذرخواهی کرد.
the kids upchucked after spinning too fast on the playground.
پس از چرخیدن بسیار سریع در زمین بازی، کودکان پرتاب کردند.
he upchucked a mouthful of water after swallowing it the wrong way.
پس از اینکه آب را به طریق اشتباه بلعید، او یک گлот آب را پرتاب کرد.
she upchucked from nerves before the big presentation.
پیش از ارائه بزرگ، او به دلیل نگرانیهایش پرتاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید