upended

[ایالات متحده]/ʌp'end/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. واژگون شده؛ برگردانده شده؛ باعث شده که به سمت بالا برود.
Word Forms
زمان گذشتهupended

عبارات و ترکیب‌ها

completely upended

به طور کامل وارونه شد

upended the industry

صنعت را وارونه کرد

upended expectations

انتظارات را وارونه کرد

upended traditional values

ارزش‌های سنتی را وارونه کرد

جملات نمونه

she upended a can of soup over the portions.

او یک کنسرو سوپ را روی وعده‌ها ریخت.

He upended his opponent.

او حریف خود را سرنگون کرد.

The sudden change in leadership upended the company's direction.

تغییر ناگهانی در رهبری، مسیر شرکت را دگرگون کرد.

The unexpected news upended all our plans.

این خبر غیرمنتظره تمام برنامه‌های ما را بر هم زد.

The storm upended several trees in the neighborhood.

طوفان چندین درخت را در محله سرنگون کرد.

The economic crisis upended the country's financial stability.

بحران اقتصادی ثبات مالی کشور را بر هم زد.

The discovery of fraud upended the industry's reputation.

کشف تقلب، شهرت صنعت را دگرگون کرد.

The earthquake upended buildings and roads in the city.

زلزله ساختمان‌ها و جاده‌ها را در شهر سرنگون کرد.

The scandal upended the politician's career.

رسوایی، شغل سیاستمدار را بر هم زد.

The merger upended the competitive landscape of the industry.

ادغام، چشم‌انداز رقابتی صنعت را دگرگون کرد.

The technology revolution upended traditional business models.

انقلاب فناوری، مدل‌های تجاری سنتی را دگرگون کرد.

The protest upended the peaceful atmosphere of the event.

تظاهرات، فضای آرام رویداد را بر هم زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید