vehicle-dependent economy
اقتصاد وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent infrastructure
الインフラestructura wabstdh به وسیله نقلیه
becoming vehicle-dependent
در حال شدن وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent systems
سیستمهای وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent communities
جامعههای وابسته به وسیله نقلیه
highly vehicle-dependent
بسیار وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent planning
برنامهریزی وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent lifestyle
سبک زندگی وابسته به وسیله نقلیه
was vehicle-dependent
وابسته به وسیله نقلیه بود
vehicle-dependent areas
منطقههای وابسته به وسیله نقلیه
the rural economy is highly vehicle-dependent, making it vulnerable to fuel price increases.
اقتصاد روستا به شدت وابسته به وسایل نقلیه است، که آن را در برابر افزایش قیمت سوخت آسیب پذیر می کند.
the city's infrastructure is vehicle-dependent, with limited public transportation options.
بنیه یک شهر به وسایل نقلیه وابسته است، با گزینه های محدودی از حمل و نقل عمومی.
a vehicle-dependent lifestyle can contribute to increased carbon emissions and traffic congestion.
سبک زندگی وابسته به وسایل نقلیه می تواند باعث افزایش انتشار کربن و ترافیک شود.
the logistics industry is inherently vehicle-dependent for the movement of goods.
صنعت لجستیک به طور ذاتی وابسته به وسایل نقلیه برای حرکت کالاها است.
the region's economic growth is vehicle-dependent, particularly on the trucking sector.
رشد اقتصادی منطقه به وسایل نقلیه وابسته است، به ویژه در بخش حمل و نقل کامیون.
many suburban communities are vehicle-dependent due to sprawling development patterns.
بیشتر جوامع پرستوری به دلیل الگوهای توسعه گسترده به وسایل نقلیه وابسته اند.
the emergency response system is vehicle-dependent for reaching patients quickly.
سیستم پاسخ به اضطرار به وسایل نقلیه وابسته است تا بیماران را به سرعت برساند.
the construction industry is heavily vehicle-dependent for transporting materials and equipment.
صنعت ساخت و ساز به شدت به وسایل نقلیه وابسته است برای حمل مواد و تجهیزات.
a vehicle-dependent transportation system can exacerbate social inequalities for those without access to a car.
یک سیستم حمل و نقل وابسته به وسایل نقلیه می تواند نابرابری های اجتماعی را برای کسانی که به ماشین دسترسی ندارند تشدید کند.
the military's operational readiness is vehicle-dependent, requiring constant maintenance and fuel.
آمادگی عملیاتی نیروی مسلح به وسایل نقلیه وابسته است، که نیاز به تعمیرات مداوم و سوخت دارد.
the tourism industry in the area is vehicle-dependent, as attractions are often spread out.
صنعت گردشگری در این منطقه به وسایل نقلیه وابسته است، زیرا جذابیت ها اغلب پراکنده اند.
vehicle-dependent economy
اقتصاد وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent infrastructure
الインフラestructura wabstdh به وسیله نقلیه
becoming vehicle-dependent
در حال شدن وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent systems
سیستمهای وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent communities
جامعههای وابسته به وسیله نقلیه
highly vehicle-dependent
بسیار وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent planning
برنامهریزی وابسته به وسیله نقلیه
vehicle-dependent lifestyle
سبک زندگی وابسته به وسیله نقلیه
was vehicle-dependent
وابسته به وسیله نقلیه بود
vehicle-dependent areas
منطقههای وابسته به وسیله نقلیه
the rural economy is highly vehicle-dependent, making it vulnerable to fuel price increases.
اقتصاد روستا به شدت وابسته به وسایل نقلیه است، که آن را در برابر افزایش قیمت سوخت آسیب پذیر می کند.
the city's infrastructure is vehicle-dependent, with limited public transportation options.
بنیه یک شهر به وسایل نقلیه وابسته است، با گزینه های محدودی از حمل و نقل عمومی.
a vehicle-dependent lifestyle can contribute to increased carbon emissions and traffic congestion.
سبک زندگی وابسته به وسایل نقلیه می تواند باعث افزایش انتشار کربن و ترافیک شود.
the logistics industry is inherently vehicle-dependent for the movement of goods.
صنعت لجستیک به طور ذاتی وابسته به وسایل نقلیه برای حرکت کالاها است.
the region's economic growth is vehicle-dependent, particularly on the trucking sector.
رشد اقتصادی منطقه به وسایل نقلیه وابسته است، به ویژه در بخش حمل و نقل کامیون.
many suburban communities are vehicle-dependent due to sprawling development patterns.
بیشتر جوامع پرستوری به دلیل الگوهای توسعه گسترده به وسایل نقلیه وابسته اند.
the emergency response system is vehicle-dependent for reaching patients quickly.
سیستم پاسخ به اضطرار به وسایل نقلیه وابسته است تا بیماران را به سرعت برساند.
the construction industry is heavily vehicle-dependent for transporting materials and equipment.
صنعت ساخت و ساز به شدت به وسایل نقلیه وابسته است برای حمل مواد و تجهیزات.
a vehicle-dependent transportation system can exacerbate social inequalities for those without access to a car.
یک سیستم حمل و نقل وابسته به وسایل نقلیه می تواند نابرابری های اجتماعی را برای کسانی که به ماشین دسترسی ندارند تشدید کند.
the military's operational readiness is vehicle-dependent, requiring constant maintenance and fuel.
آمادگی عملیاتی نیروی مسلح به وسایل نقلیه وابسته است، که نیاز به تعمیرات مداوم و سوخت دارد.
the tourism industry in the area is vehicle-dependent, as attractions are often spread out.
صنعت گردشگری در این منطقه به وسایل نقلیه وابسته است، زیرا جذابیت ها اغلب پراکنده اند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید