vengefulness

[ایالات متحده]/[ˈvɛn.dʒə.fʊl.nəs]/
[بریتانیا]/[ˈvɛn.dʒə.fʊl.nəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمایل به انتقام؛ احساس خواستن آسیب رساندن یا رنجاندن کسی به دلیل یک اشتباه ادراک شده؛ گرایشی به سمت جستجوی انتقام.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fueled by vengefulness

تحت تأثیر انتقام‌جویی

avoiding vengefulness

اجتناب از انتقام‌جویی

displaying vengefulness

نشان دادن انتقام‌جویی

overcome vengefulness

غلبه بر انتقام‌جویی

sense of vengefulness

حس انتقام‌جویی

filled with vengefulness

پر از انتقام‌جویی

history of vengefulness

سابقه انتقام‌جویی

breeding vengefulness

تولید انتقام‌جویی

rejecting vengefulness

رد انتقام‌جویی

tempted by vengefulness

وسوسه شده به انتقام‌جویی

جملات نمونه

his heart was consumed by a burning desire for vengeance and vengefulness.

قلب او در آتشِ میل به انتقام و خشونت می‌سوخت.

the cycle of violence perpetuated by vengefulness only led to more suffering.

چرخه خشونت که توسط انتقام‌جویی تداوم می‌یابد، تنها منجر به رنج بیشتر می‌شود.

she warned him against letting vengefulness cloud his judgment and reason.

او به او هشدار داد که اجازه ندهد انتقام‌جویی قضاوت و عقلانیت او را مخدوش کند.

the play explored the destructive nature of vengefulness and its consequences.

نمایش به بررسی ماهیت ویرانگر انتقام‌جویی و عواقب آن می‌پرداخت.

he struggled to overcome the urge for vengefulness after being betrayed.

او پس از خیانت، برای غلبه بر وسوسه انتقام‌جویی تلاش کرد.

the leader preached forgiveness, urging his people to reject vengefulness.

رهبر بخشش را تبلیغ می‌کرد و از مردمش می‌خواست انتقام‌جویی را رد کنند.

fueled by vengefulness, he planned a meticulous and elaborate revenge.

او که با انتقام‌جویی تغذیه شده بود، یک انتقام دقیق و پیچیده را برنامه‌ریزی کرد.

the court cautioned against allowing personal vengefulness to influence the trial.

دادگاه هشدار داد که اجازه ندهید انتقام‌جویی شخصی بر روند دادگاه تأثیر بگذارد.

despite his anger, he refused to give in to the temptation of vengefulness.

با وجود خشمش، او از تسلیم شدن به وسوسه انتقام‌جویی امتناع کرد.

the therapist helped her understand the roots of her vengefulness and anger.

درمانگر به او کمک کرد تا ریشه‌های انتقام‌جویی و خشمش را درک کند.

a life consumed by vengefulness is a life wasted on bitterness and regret.

زندگی که در انتقام‌جویی غرق شده است، زندگی‌ای است که در کینه و پشیمانی تلف شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید