venturesomely explore
کاوش به روش ماجراجویانه
venturesomely innovate
نوآوری به روش ماجراجویانه
venturesomely pursue
دنبال کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely act
عمل کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely engage
شرکت کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely create
ایجاد کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely challenge
چالش کشیدن به روش ماجراجویانه
venturesomely invest
سرمایه گذاری به روش ماجراجویانه
venturesomely lead
رهبری کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely share
اشتراک گذاری به روش ماجراجویانه
she venturesomely explored the uncharted territories.
او با شجاعت و جسارت مناطق ناشناخته را کاوش کرد.
he venturesomely took on the challenging project.
او با شجاعت و جسارت پروژه چالش برانگیز را بر عهده گرفت.
they ventured venturesomely into the world of startups.
آنها با شجاعت و جسارت وارد دنیای استارت آپ ها شدند.
the team venturesomely tried a new approach to the problem.
تیم با شجاعت و جسارت یک رویکرد جدید برای حل مشکل امتحان کرد.
she venturesomely spoke her mind during the meeting.
او با شجاعت و جسارت در طول جلسه نظر خود را بیان کرد.
he venturesomely traveled to remote places to document wildlife.
او با شجاعت و جسارت به مناطق دورافتاده سفر کرد تا حیات وحش را مستند کند.
they venturesomely invested in emerging technologies.
آنها با شجاعت و جسارت در فناوری های نوظهور سرمایه گذاری کردند.
she venturesomely challenged the status quo in her field.
او با شجاعت و جسارت وضعیت موجود را در زمینه خود به چالش کشید.
he venturesomely shared his innovative ideas with the group.
او با شجاعت و جسارت ایده های نوآورانه خود را با گروه به اشتراک گذاشت.
they venturesomely decided to expand their business overseas.
آنها با شجاعت و جسارت تصمیم گرفتند کسب و کار خود را به خارج از کشور گسترش دهند.
venturesomely explore
کاوش به روش ماجراجویانه
venturesomely innovate
نوآوری به روش ماجراجویانه
venturesomely pursue
دنبال کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely act
عمل کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely engage
شرکت کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely create
ایجاد کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely challenge
چالش کشیدن به روش ماجراجویانه
venturesomely invest
سرمایه گذاری به روش ماجراجویانه
venturesomely lead
رهبری کردن به روش ماجراجویانه
venturesomely share
اشتراک گذاری به روش ماجراجویانه
she venturesomely explored the uncharted territories.
او با شجاعت و جسارت مناطق ناشناخته را کاوش کرد.
he venturesomely took on the challenging project.
او با شجاعت و جسارت پروژه چالش برانگیز را بر عهده گرفت.
they ventured venturesomely into the world of startups.
آنها با شجاعت و جسارت وارد دنیای استارت آپ ها شدند.
the team venturesomely tried a new approach to the problem.
تیم با شجاعت و جسارت یک رویکرد جدید برای حل مشکل امتحان کرد.
she venturesomely spoke her mind during the meeting.
او با شجاعت و جسارت در طول جلسه نظر خود را بیان کرد.
he venturesomely traveled to remote places to document wildlife.
او با شجاعت و جسارت به مناطق دورافتاده سفر کرد تا حیات وحش را مستند کند.
they venturesomely invested in emerging technologies.
آنها با شجاعت و جسارت در فناوری های نوظهور سرمایه گذاری کردند.
she venturesomely challenged the status quo in her field.
او با شجاعت و جسارت وضعیت موجود را در زمینه خود به چالش کشید.
he venturesomely shared his innovative ideas with the group.
او با شجاعت و جسارت ایده های نوآورانه خود را با گروه به اشتراک گذاشت.
they venturesomely decided to expand their business overseas.
آنها با شجاعت و جسارت تصمیم گرفتند کسب و کار خود را به خارج از کشور گسترش دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید