vexations

[ایالات متحده]/vɛkˈseɪʃənz/
[بریتانیا]/vɛkˈseɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ناراحتی، ناامیدی یا نگرانی؛ چیزهایی که باعث ناراحتی یا نگرانی می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

daily vexations

آشفتگی‌های روزانه

minor vexations

آشفتگی‌های جزئی

life's vexations

آشفتگی‌های زندگی

vexations of life

آشفتگی‌های زندگی

vexations abound

آشفتگی‌ها فراوان است

vexations arise

آشفتگی‌ها پدید می‌آیند

vexations persist

آشفتگی‌ها ادامه می‌یابد

vexations increase

آشفتگی‌ها افزایش می‌یابد

vexations mount

آشفتگی‌ها بالا می‌رود

vexations resolved

آشفتگی‌ها حل شد

جملات نمونه

his vexations were evident in his frustrated tone.

ناراحتی‌های او در لحن ناامیدانه‌اش آشکار بود.

she shared her vexations about work with her friend.

او ناراحتی‌های خود در مورد کار را با دوستش در میان گذاشت.

the constant delays caused him great vexations.

تاخیرهای مداوم باعث ناراحتی‌های زیادی برای او شد.

vexations in life can often lead to personal growth.

ناراحتی‌های زندگی اغلب می‌توانند منجر به رشد شخصی شوند.

he tried to ignore the vexations of daily life.

او سعی کرد ناراحتی‌های زندگی روزمره را نادیده بگیرد.

her vexations were soothed by a long walk in nature.

ناراحتی‌های او با یک پیاده‌روی طولانی در طبیعت تسکین یافت.

they discussed their vexations over dinner.

آنها ناراحتی‌های خود را در طول شام مورد بحث قرار دادند.

finding solutions to vexations can be challenging.

پیدا کردن راه‌حل برای ناراحتی‌ها می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

his vexations about the project were shared by the entire team.

ناراحتی‌های او در مورد پروژه با کل تیم به اشتراک گذاشته شد.

she wrote in her journal to express her vexations.

او در دفترچه خاطرات خود نوشت تا ناراحتی‌های خود را بیان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید