frustrations

[ایالات متحده]/frʌsˈtreɪʃənz/
[بریتانیا]/frʌsˈtreɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس ناراحتی یا آزار به دلیل ناتوانی در تغییر یا دستیابی به چیزی؛ شکست‌ها یا ناکامی‌ها؛ ناامیدی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

manage frustrations

مدیریت سرخوردگی‌ها

express frustrations

بیان سرخوردگی‌ها

overcome frustrations

غلبه بر سرخوردگی‌ها

share frustrations

اشتراک‌گذاری سرخوردگی‌ها

identify frustrations

تشخیص سرخوردگی‌ها

address frustrations

رسیدگی به سرخوردگی‌ها

acknowledge frustrations

پذیرش سرخوردگی‌ها

discuss frustrations

بحث درباره سرخوردگی‌ها

confront frustrations

مقابله با سرخوردگی‌ها

recognize frustrations

تشخیص سرخوردگی‌ها

جملات نمونه

his frustrations grew as the project deadline approached.

ناامیدی او با نزدیک شدن به مهلت پروژه بیشتر شد.

she expressed her frustrations about the lack of communication.

او ناامیدی خود را در مورد فقدان ارتباط بیان کرد.

frustrations can lead to stress and anxiety.

ناامیدی می‌تواند منجر به استرس و اضطراب شود.

he often vents his frustrations to his friends.

او اغلب ناامیدی خود را با دوستانش در میان می‌گذارد.

finding a solution helped ease her frustrations.

پیدا کردن راه‌حل به کاهش ناامیدی او کمک کرد.

frustrations in the workplace can affect productivity.

ناامیدی در محل کار می‌تواند بر بهره‌وری تأثیر بگذارد.

she wrote in her journal about her daily frustrations.

او در دفترچه خاطرات خود در مورد ناامیدی‌های روزمره خود نوشت.

he tried to manage his frustrations through exercise.

او سعی کرد ناامیدی خود را از طریق ورزش مدیریت کند.

learning to cope with frustrations is important for mental health.

یادگیری مقابله با ناامیدی برای سلامت روان مهم است.

her frustrations with the system led her to advocate for change.

ناامیدی او از سیستم باعث شد تا برای تغییرات از آن حمایت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید