victoriously

[ایالات متحده]/vɪkˈtɔːrɪəsli/
[بریتانیا]/vɪkˈtɔriəsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که پیروزی را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

victoriously celebrate

به پیروزی جشن گرفتن

victoriously emerge

به پیروزی ظهور کردن

victoriously return

به پیروزی بازگشتن

victoriously claim

به پیروزی ادعا کردن

victoriously achieve

به پیروزی دست یافتن

victoriously win

به پیروزی رسیدن

victoriously march

به پیروزی پیشروی کردن

victoriously shout

به پیروزی فریاد زدن

victoriously stand

به پیروزی ایستادن

victoriously lead

به پیروزی رهبری کردن

جملات نمونه

she won the race victoriously.

او مسابقه را با پیروزی به پایان رساند.

the team celebrated victoriously after the championship.

تیم پس از قهرمانی با شادی و پیروزی جشن گرفت.

he returned home victoriously after the long journey.

او پس از سفر طولانی با پیروزی به خانه بازگشت.

they fought victoriously against their opponents.

آنها با پیروزی در برابر حریفان خود جنگیدند.

the soldiers marched victoriously through the streets.

سربازان با پیروزی در خیابان‌ها رژه رفتند.

she delivered her speech victoriously at the conference.

او سخنرانی خود را با پیروزی در کنفرانس ارائه داد.

the athlete raised her trophy victoriously.

ورزشکار جام خود را با پیروزی بالا برد.

he smiled victoriously after solving the puzzle.

او پس از حل کردن پازل با پیروزی لبخند زد.

the project was completed victoriously ahead of schedule.

پروژه با موفقیت و قبل از موعد به پایان رسید.

they sang victoriously at the end of the concert.

آنها در پایان کنسرت با شادی و پیروزی خواندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید