successfuly

[ایالات متحده]/səkˈsesfəli/
[بریتانیا]/səkˈsesfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی موفقیت‌آمیز

جملات نمونه

the company successfully launched their new product last month.

شرکت با موفقیت محصول جدید خود را ماه گذشته عرضه کرد.

she successfully completed her phd in computer science.

او با موفقیت مدرک دکتری خود را در رشته علوم کامپیوتر به پایان رساند.

the team successfully implemented the new system ahead of schedule.

تیم با موفقیت سیستم جدید را زودتر از موعد اجرا کرد.

he successfully negotiated a deal with the foreign investors.

او با موفقیت با سرمایه گذاران خارجی مذاکره کرد.

the surgery was successfully performed by the experienced surgeon.

جراحی با موفقیت توسط جراح با تجربه انجام شد.

we successfully raised funds for the charity organization.

ما با موفقیت برای سازمان خیریه بودجه جمع آوری کردیم.

the athlete successfully defended his olympic title.

ورزشکار با موفقیت قهرمانی المپیک خود را حفظ کرد.

the spacecraft successfully landed on the moon's surface.

سفینه فضایی با موفقیت بر سطح ماه فرود آمد.

they successfully merged two different departments.

آنها با موفقیت دو بخش مختلف را با هم ادغام کردند.

the student successfully passed all his final examinations.

دانشجو با موفقیت در تمام امتحانات نهایی خود قبول شد.

the restaurant successfully expanded to three new locations.

رستوران با موفقیت به سه مکان جدید گسترش یافت.

the government successfully reduced unemployment rates.

دولت با موفقیت نرخ بیکاری را کاهش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید