vitiator

[ایالات متحده]/ˈvɪʃɪeɪtə/
[بریتانیا]/ˈvɪʃieɪtər/

ترجمه

n. کسی که آسیب می‌زند یا بی‌اثر می‌کند; کسی که فاسد یا آلوده می‌کند; شخصی که آسیب می‌زند یا بی‌اثر می‌سازد

عبارات و ترکیب‌ها

vitiator of trust

تخریب کننده اعتماد

vitiator of contracts

تخریب کننده قراردادها

vitiator of consent

تخریب کننده رضایت

vitiator of evidence

تخریب کننده مدارک

vitiator of integrity

تخریب کننده یکپارچگی

vitiator of quality

تخریب کننده کیفیت

vitiator of performance

تخریب کننده عملکرد

vitiator of rights

تخریب کننده حقوق

vitiator of fairness

تخریب کننده انصاف

vitiator of progress

تخریب کننده پیشرفت

جملات نمونه

the vitiator of trust can ruin any relationship.

مخدوش‌کننده اعتماد می‌تواند هر رابطه‌ای را خراب کند.

his actions served as a vitiator of the agreement.

اقدامات او به عنوان یک مخدوش‌کننده توافق عمل کرد.

a vitiator in the process can lead to failure.

یک مخدوش‌کننده در فرآیند می‌تواند منجر به شکست شود.

she identified the vitiator of the project’s success.

او یک مخدوش‌کننده موفقیت پروژه را شناسایی کرد.

corruption is a vitiator of good governance.

فساد یک مخدوش‌کننده حکومت خوب است.

the vitiator of his reputation was a false rumor.

مخدوش‌کننده شهرت او یک شایعه نادرست بود.

neglect can act as a vitiator in any relationship.

بی‌توجهی می‌تواند به عنوان یک مخدوش‌کننده در هر رابطه‌ای عمل کند.

he warned that a vitiator could undermine the team's morale.

او هشدار داد که یک مخدوش‌کننده می‌تواند روحیه تیم را تضعیف کند.

the vitiator of their friendship was a misunderstanding.

مخدوش‌کننده دوستی آنها یک سوء تفاهم بود.

she realized that negativity was a vitiator of her happiness.

او متوجه شد که منفی‌گرایی یک مخدوش‌کننده خوشبختی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید