the spring breeze blew vivifyingly fresh through the open window.
باد بهاری به طور زندهانگیزی تازه از پنجره باز عبور کرد.
she described the mountain air as vivifyingly cool and pure.
او هواي کوه را به عنوان سرد و خالص به طور زندهانگیزی توصیف کرد.
the newly planted garden looked vivifyingly green and full of life.
باغ جدید کاشته شده به طور زندهانگیزی سبز و پر از زندگی به نظر میرسید.
the morning mist lifted, revealing the vivifyingly clear lake.
بخار صبحی از بین رفت و دریاچهای که به طور زندهانگیزی واضح بود را نشان داد.
his paintings captured the colors vivifyingly vivid and intense.
نقاشیهای او رنگهای زندهانگیزی زنده و شدید را به خوبی ثبت کرد.
the meditation retreat proved vivifyingly revitalizing for the exhausted executives.
این جلسه مدیتیشن به طور زندهانگیزی تجدید نیروی اجراییهای خسته شده را ثابت کرد.
the music played vivifyingly energizing rhythms that got everyone dancing.
موسیقی با ریتمهای زندهانگیزی انرژیبخشی که همه را به رقص انگیزید.
the aromatherapy session was vivifyingly stimulating for her senses.
جلسه اروماتریپی به طور زندهانگیزی حسهای او را تحریک کرد.
after the long hike, the cold waterfall felt vivifyingly refreshing.
پس از یک پیادهروی طولانی، جریان سرد آبشار به طور زندهانگیزی تازگیبخش به نظر میرسید.
the vivifyingly brisk walk in the autumn forest cleared her mind.
پیادهرویی زندهانگیزی و سریع در جنگل پاییزی ذهن او را پاک کرد.
the vivifyingly crisp autumn air made the outdoor lunch memorable.
هواي پاییزی زندهانگیزی و تازهای که در بیرون ناهار گرفتن را به یاد ماندنی تبدیل کرد.
she woke up feeling vivifyingly refreshed after her vacation.
پس از تعطیلات، او با حس زندهانگیزی تازگی از خواب بیدار شد.
the spring breeze blew vivifyingly fresh through the open window.
باد بهاری به طور زندهانگیزی تازه از پنجره باز عبور کرد.
she described the mountain air as vivifyingly cool and pure.
او هواي کوه را به عنوان سرد و خالص به طور زندهانگیزی توصیف کرد.
the newly planted garden looked vivifyingly green and full of life.
باغ جدید کاشته شده به طور زندهانگیزی سبز و پر از زندگی به نظر میرسید.
the morning mist lifted, revealing the vivifyingly clear lake.
بخار صبحی از بین رفت و دریاچهای که به طور زندهانگیزی واضح بود را نشان داد.
his paintings captured the colors vivifyingly vivid and intense.
نقاشیهای او رنگهای زندهانگیزی زنده و شدید را به خوبی ثبت کرد.
the meditation retreat proved vivifyingly revitalizing for the exhausted executives.
این جلسه مدیتیشن به طور زندهانگیزی تجدید نیروی اجراییهای خسته شده را ثابت کرد.
the music played vivifyingly energizing rhythms that got everyone dancing.
موسیقی با ریتمهای زندهانگیزی انرژیبخشی که همه را به رقص انگیزید.
the aromatherapy session was vivifyingly stimulating for her senses.
جلسه اروماتریپی به طور زندهانگیزی حسهای او را تحریک کرد.
after the long hike, the cold waterfall felt vivifyingly refreshing.
پس از یک پیادهروی طولانی، جریان سرد آبشار به طور زندهانگیزی تازگیبخش به نظر میرسید.
the vivifyingly brisk walk in the autumn forest cleared her mind.
پیادهرویی زندهانگیزی و سریع در جنگل پاییزی ذهن او را پاک کرد.
the vivifyingly crisp autumn air made the outdoor lunch memorable.
هواي پاییزی زندهانگیزی و تازهای که در بیرون ناهار گرفتن را به یاد ماندنی تبدیل کرد.
she woke up feeling vivifyingly refreshed after her vacation.
پس از تعطیلات، او با حس زندهانگیزی تازگی از خواب بیدار شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید