wanderings

[ایالات متحده]/ˈwɒndərɪŋz/
[بریتانیا]/ˈwɑːndərɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل سرگردانی؛ سفری بدون مقصد مشخص

عبارات و ترکیب‌ها

wanderings of life

سرگردانی‌های زندگی

wanderings in thought

سرگردانی در فکر

wanderings through nature

سرگردانی در طبیعت

wanderings of memory

سرگردانی‌های خاطره

wanderings of dreams

سرگردانی‌های رویا

wanderings in time

سرگردانی در زمان

wanderings of love

سرگردانی‌های عشق

wanderings of fate

سرگردانی‌های سرنوشت

جملات نمونه

his wanderings took him to many distant lands.

گردش‌های او او را به سرزمین‌های دوردست بسیاری برد.

she often reflects on her wanderings through the city.

او اغلب به تفکر در مورد سرگردانی‌های خود در شهر می‌پردازد.

the wanderings of the poet inspired many of his works.

سرگردانی‌های شاعر الهام‌بخش بسیاری از آثار او بود.

after years of wanderings, he finally found a place to call home.

پس از سال‌ها سرگردانی، او بالاخره مکانی برای نامیدن خانه پیدا کرد.

her wanderings led her to discover hidden treasures.

سرگردانی‌های او باعث شد گنج‌های پنهان را کشف کند.

they shared stories of their wanderings around the campfire.

آنها داستان‌های سرگردانی‌های خود را در کنار آتش تعریف کردند.

his wanderings through the mountains were both challenging and rewarding.

سرگردانی‌های او در کوه‌ها هم چالش‌برانگیز و هم پاداش‌بخش بود.

many artists find inspiration in their wanderings.

بسیاری از هنرمندان الهام خود را در سرگردانی‌های خود می‌یابند.

her wanderings across europe changed her perspective on life.

سرگردانی‌های او در سراسر اروپا دیدگاه او را نسبت به زندگی تغییر داد.

he documented his wanderings in a beautifully illustrated journal.

او سرگردانی‌های خود را در یک دفترچه با تصویرسازی زیبا مستند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید