whiff

[ایالات متحده]/wɪf/
[بریتانیا]/wɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تولید یک فوت هوا; استنشاق
n. یک نشانه خفیف; یک قایق کوچک پارویی
Word Forms
جمعwhiffs
صفت یا فعل حال استمراریwhiffing
زمان گذشتهwhiffed
قسمت سوم فعلwhiffed
شکل سوم شخص مفردwhiffs

عبارات و ترکیب‌ها

whiff of perfume

بوی ملایم عطر

جملات نمونه

a whiff of perfume.

یک بوی عطر.

a whiff of cool air.

یک نسیم خنک.

Take a whiff of this pipe.

یک استشمام از این لوله.

a dog whiffing the air.

یک سگ که در حال استشمام هوا است.

I caught a whiff of peachy perfume.

من بوی خوش عطری هویج‌مانند را استشمام کردم.

he could whiff the slightest reek.

او می‌توانست حتی کمترین بوی نامطبوع را هم استشمام کند.

detecting the unmistakable whiff of electoral blackmail

تشخيص بوی غیرقابل انکار باج‌گیری انتخاباتی

A whiff of fresh air cleared his head.

یک جرعه هوای تازه ذهنش را روشن کرد.

Now and again, he caught a whiff of a peculiar smell.

گاهی اوقات، او بوی یک بوی عجیب و غریب استشمام کرد.

one whiff of clothing and Fido was off.

یک بوی لباس و فی‌دو رفت.

here was a man with a whiff of danger about him.

اینجا مردی بود که بوی خطر از او به مشام می‌رسید.

puffs of smoke whiffing from the chimney.

دوده‌هایی که از دودکش بیرون می‌آمدند.

A few whiffs of this gas and she'll fall a sleep.

چند استشمام از این گاز و او به خواب خواهد رفت.

He lost consciousness at the first whiff of ether.

او با اولین بوی اتر بی هوش شد.

He always retreated emotionally at the first whiff of conflict.

او همیشه در اولین نشانه‌ای از درگیری، از نظر احساسی عقب‌نشینی می‌کرد.

A few whiffs of the raw, strong scent of phlox invigorated her.

چند بوئی از عطر خام و قوی گل فلوکس او را تازه کرد.

Without the piercing chilliness of the snowfall,where comes the fragrant whiff of the plum blossoms.

بدون سرمای نافذ برف، عطر خوش طعم گل ها از کجا می‌آید؟

Journalists caught a whiff of scandal and pursued the actress relentlessly.

روزنامه‌نگاران بوی رسوایی را استشمام کردند و به طور بی‌وقفه بازیگر زن را تعقیب کردند.

From the alighting board comes not as of old the spirituous, fragrant smell of honey and bitterness, and the whiff of heat from the multitudes within.

از تخته فرود، دیگر مانند گذشته بوی معطر و خوش عطر عسل و تلخی نمی‌آید و بوی گرما از انبوه جمعیت درون.

Here's to the heady aroma of the frost-kissed apples, the winey smell of ripened grapes, the wild-as-the-wind smell of hickory nuts and the nostalgic whiff of that first wood smoke.

درود بر عطر دلپذیر سیب‌های یخ‌زده، بوی انگوری انگورهای رسیده، بوی وحشیانه گردوهای توس، و عطر نوستالژیک دود آتش.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید