| جمع | whimseys |
whimsey and wonder
کنجکاوی و شگفتی
whimsey of life
کنجکاوی زندگی
whimsey in art
کنجکاوی در هنر
whimsey and delight
کنجکاوی و لذت
whimsey for fun
کنجکاوی برای سرگرمی
whimsey of nature
کنجکاوی طبیعت
whimsey in design
کنجکاوی در طراحی
whimsey and charm
کنجکاوی و جذابیت
whimsey of youth
کنجکاوی جوانی
whimsey in writing
کنجکاوی در نوشتن
her garden was filled with whimsey and charm.
باغ او پر از سادگی و جذابیت بود.
the children's laughter added a sense of whimsey to the party.
خنده کودکان حسی از سادگی را به مهمانی اضافه کرد.
he decorated his office with whimsey to make it more inviting.
او دفتر خود را با سادگی تزئین کرد تا آن را دلپذیرتر کند.
there was a whimsey in her artwork that captivated everyone.
در آثار هنری او سادگی وجود داشت که همه را مجذوب خود کرد.
the story was filled with whimsey and adventure.
داستان پر از سادگی و ماجراجویی بود.
his whimsey often led to unexpected surprises.
سادگی او اغلب منجر به غافلگیری های غیرمنتظره می شد.
they created a whimsey-themed event for the children.
آنها یک رویداد با مضمون سادگی برای کودکان ایجاد کردند.
the whimsey of the design made the room feel playful.
سادگی طراحی باعث شد اتاق حس بازیگوشی داشته باشد.
she approached life with a sense of whimsey and joy.
او زندگی را با حسی از سادگی و شادی دنبال کرد.
his whimsey was evident in the quirky details of his home.
سادگی او در جزئیات عجیب و غریب خانه اش آشکار بود.
whimsey and wonder
کنجکاوی و شگفتی
whimsey of life
کنجکاوی زندگی
whimsey in art
کنجکاوی در هنر
whimsey and delight
کنجکاوی و لذت
whimsey for fun
کنجکاوی برای سرگرمی
whimsey of nature
کنجکاوی طبیعت
whimsey in design
کنجکاوی در طراحی
whimsey and charm
کنجکاوی و جذابیت
whimsey of youth
کنجکاوی جوانی
whimsey in writing
کنجکاوی در نوشتن
her garden was filled with whimsey and charm.
باغ او پر از سادگی و جذابیت بود.
the children's laughter added a sense of whimsey to the party.
خنده کودکان حسی از سادگی را به مهمانی اضافه کرد.
he decorated his office with whimsey to make it more inviting.
او دفتر خود را با سادگی تزئین کرد تا آن را دلپذیرتر کند.
there was a whimsey in her artwork that captivated everyone.
در آثار هنری او سادگی وجود داشت که همه را مجذوب خود کرد.
the story was filled with whimsey and adventure.
داستان پر از سادگی و ماجراجویی بود.
his whimsey often led to unexpected surprises.
سادگی او اغلب منجر به غافلگیری های غیرمنتظره می شد.
they created a whimsey-themed event for the children.
آنها یک رویداد با مضمون سادگی برای کودکان ایجاد کردند.
the whimsey of the design made the room feel playful.
سادگی طراحی باعث شد اتاق حس بازیگوشی داشته باشد.
she approached life with a sense of whimsey and joy.
او زندگی را با حسی از سادگی و شادی دنبال کرد.
his whimsey was evident in the quirky details of his home.
سادگی او در جزئیات عجیب و غریب خانه اش آشکار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید