whimsey

[ایالات متحده]/ˈwɪm.zi/
[بریتانیا]/ˈwɪm.zi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ایده عجیب یا خیال‌انگیز؛ یک تصور بازیگوش یا متغیر
Word Forms
جمعwhimseys

عبارات و ترکیب‌ها

whimsey and wonder

کنجکاوی و شگفتی

whimsey of life

کنجکاوی زندگی

whimsey in art

کنجکاوی در هنر

whimsey and delight

کنجکاوی و لذت

whimsey for fun

کنجکاوی برای سرگرمی

whimsey of nature

کنجکاوی طبیعت

whimsey in design

کنجکاوی در طراحی

whimsey and charm

کنجکاوی و جذابیت

whimsey of youth

کنجکاوی جوانی

whimsey in writing

کنجکاوی در نوشتن

جملات نمونه

her garden was filled with whimsey and charm.

باغ او پر از سادگی و جذابیت بود.

the children's laughter added a sense of whimsey to the party.

خنده کودکان حسی از سادگی را به مهمانی اضافه کرد.

he decorated his office with whimsey to make it more inviting.

او دفتر خود را با سادگی تزئین کرد تا آن را دلپذیرتر کند.

there was a whimsey in her artwork that captivated everyone.

در آثار هنری او سادگی وجود داشت که همه را مجذوب خود کرد.

the story was filled with whimsey and adventure.

داستان پر از سادگی و ماجراجویی بود.

his whimsey often led to unexpected surprises.

سادگی او اغلب منجر به غافلگیری های غیرمنتظره می شد.

they created a whimsey-themed event for the children.

آنها یک رویداد با مضمون سادگی برای کودکان ایجاد کردند.

the whimsey of the design made the room feel playful.

سادگی طراحی باعث شد اتاق حس بازیگوشی داشته باشد.

she approached life with a sense of whimsey and joy.

او زندگی را با حسی از سادگی و شادی دنبال کرد.

his whimsey was evident in the quirky details of his home.

سادگی او در جزئیات عجیب و غریب خانه اش آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید