whips

[ایالات متحده]/[wɪps]/
[بریتانیا]/[wɪps]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تسمه بلند و باریک که برای مجازات مردم یا حیوانات استفاده می‌شود؛ یا برای تنظیم زاویه بادبان در قایق‌رانی؛ یک تسمه بلند و باریک که برای مجازات مردم یا حیوانات استفاده می‌شود؛ یا برای تنظیم زاویه بادبان در قایق‌رانی؛ یک تسمه بلند و باریک که برای مجازات مردم یا حیوانات استفاده می‌شود؛ یا برای تنظیم زاویه بادبان در قایق‌رانی؛ یک تسمه بلند و باریک که برای مجازات مردم یا حیوانات استفاده می‌شود؛ یا برای تنظیم زاویه بادبان در قایق‌رانی
v. با شلاق زدن مجازات کردن؛ با شلاق زدن مجازات کردن؛ با شلاق زدن مجازات کردن؛ با شلاق زدن مجازات کردن

عبارات و ترکیب‌ها

whips up

Persian_translation

whips and chains

Persian_translation

whips around

Persian_translation

whips out

Persian_translation

whips cream

Persian_translation

whips faster

Persian_translation

whips the sauce

Persian_translation

whips lightly

Persian_translation

whips around it

Persian_translation

whips into shape

Persian_translation

جملات نمونه

the chef expertly whips cream until it's light and fluffy.

سرآشپز ماهرانه خامه را تا زمانی که سبک و پف دار شود، هم می‌زند.

she whips up a delicious meal in under thirty minutes.

او یک وعده غذایی خوشمزه را در کمتر از سی دقیقه آماده می‌کند.

he whips out his phone to take a picture of the sunset.

او تلفن خود را بیرون می‌آورد تا از غروب خورشید عکس بگیرد.

the wind whips through the trees, creating a rustling sound.

باد از میان درختان می‌وزد و صدایی خش خش ایجاد می‌کند.

the trainer whips the team into shape with rigorous exercises.

مربی با تمرینات سخت تیم را در فرم می‌آورد.

the crowd whips into a frenzy as the band takes the stage.

با ورود گروه به صحنه، جمعیت به هیجان می‌آید.

he whips around to see what caused the loud noise.

او به اطراف می‌چرخد تا ببیند چه چیزی باعث صدای بلند شده است.

the rain whips against the windows during the storm.

باران در طول طوفان به شدت به پنجره‌ها برخورد می‌کند.

she whips her hair back and forth with a playful gesture.

او با یک حرکت بازیگوشانه موهایش را به جلو و عقب می‌برد.

the stock market whipsawed, experiencing extreme volatility.

بازار سهام دچار نوسانات شدید شد.

he whips the dough vigorously to incorporate the ingredients.

او خمیر را به شدت هم می‌زند تا مواد را ترکیب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید