whitening

[ایالات متحده]/ˈwaɪtənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwaɪtənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند سفید کردن چیزی؛ ماده‌ای که برای سفیدتر به نظر رسیدن چیزی استفاده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

teeth whitening

سفید کردن دندان

skin whitening

روشن‌کننده پوست

whitening cream

کرم سفید کننده

whitening toothpaste

خمیر دندان سفید کننده

whitening treatment

درمان سفید کننده

whitening serum

سرم سفید کننده

whitening mask

ماسک سفید کننده

whitening strips

نوار های سفید کننده

whitening gel

ژل سفید کننده

whitening solution

محلول سفید کننده

جملات نمونه

whitening products can help brighten your skin.

محصولات روشن‌کننده می‌توانند به روشن‌تر کردن پوست شما کمک کنند.

many people seek whitening treatments for their teeth.

بسیاری از افراد به دنبال درمان‌های سفید کننده برای دندان‌های خود هستند.

whitening creams are popular in the beauty industry.

کرم‌های سفید کننده در صنعت زیبایی محبوب هستند.

she noticed significant whitening after using the serum.

او متوجه سفید شدن قابل توجهی پس از استفاده از سرم شد.

whitening toothpaste can improve your smile.

خمیر دندان سفید کننده می‌تواند لبخند شما را بهبود بخشد.

some whitening methods can be harsh on the skin.

برخی از روش‌های سفید کننده ممکن است برای پوست سخت باشند.

whitening masks are a great addition to your skincare routine.

ماسک‌های سفید کننده یک افزودنی عالی به روتین مراقبت از پوست شما هستند.

she prefers natural whitening remedies over chemical ones.

او درمان‌های طبیعی سفید کننده را بر درمان‌های شیمیایی ترجیح می‌دهد.

whitening treatments should be used with caution.

درمان‌های سفید کننده باید با احتیاط استفاده شوند.

consult a dermatologist before starting any whitening regimen.

قبل از شروع هر رژیم سفید کننده با یک متخصص پوست مشورت کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید