brightening

[ایالات متحده]/ˈbraɪtnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbraɪtnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل روشن‌تر یا سبک‌تر شدن؛ افزایش در روشنایی.
adj. روشن‌تر کردن یا ساختن چیزی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

brightening day

روز روشن

brightening future

آینده‌ای روشن

brightening mood

حوصله خوب

brightening eyes

چشمانی درخشان

brightening smile

لبخندی درخشان

brightening outlook

نگاهی مثبت

brightening skin

پوست درخشان

brightening colours

رنگ‌های درخشان

brightening star

ستاره‌ای درخشان

brightening room

اتاق روشن

جملات نمونه

the morning sun is brightening the room.

خورشید صبحگاهی، اتاق را روشن می‌کند.

her smile has a brightening effect on everyone around her.

لبخند او تاثیر روشنایی بر همه اطرافیان دارد.

we are using brightening cream to enhance our skin tone.

ما از کرم روشن‌کننده برای بهبود رنگ پوست خود استفاده می‌کنیم.

the brightening of the sky signaled the start of a beautiful day.

روشنایی آسمان نشان‌دهنده شروع یک روز زیبا بود.

brightening the atmosphere can improve everyone's mood.

روشن کردن فضا می‌تواند حال و هوای همه را بهتر کند.

she loves brightening her home with colorful decorations.

او عاشق روشن کردن خانه‌اش با دکوراسیون‌های رنگارنگ است.

brightening up the garden with flowers makes it more inviting.

روشن کردن باغ با گل‌ها آن را دعوت‌کننده تر می‌کند.

the brightening colors of autumn leaves are breathtaking.

رنگ‌های روشن پاییزی نفس‌گیر هستند.

they are brightening the community with a new art project.

آنها با یک پروژه هنری جدید، جامعه را روشن می‌کنند.

brightening your day can be as simple as a kind word.

روشن کردن روزتان می‌تواند به سادگی یک کلمه محبت‌آمیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید