wholesomely

[ایالات متحده]/ˈhəʊlsəʊmli/
[بریتانیا]/ˈhoʊlsəmli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که برای سلامت خوب است

عبارات و ترکیب‌ها

wholesomely nourishing

به طور سالم‌ بخش تغذیه کننده

wholesomely prepared

به طور سالم آماده شده

wholesomely enjoyed

به طور سالم لذت برده شده

wholesomely sourced

به طور سالم تهیه شده

wholesomely balanced

به طور سالم متعادل

wholesomely crafted

به طور سالم ساخته شده

wholesomely flavored

به طور سالم طعم‌دار

wholesomely rich

به طور سالم غنی

wholesomely satisfying

به طور سالم رضایت بخش

wholesomely fresh

به طور سالم تازه

جملات نمونه

she raised her children wholesomely.

او فرزندان خود را به طور سالم و کامل تربیت کرد.

eating wholesomely is important for good health.

تغذیه سالم برای سلامتی خوب مهم است.

they live wholesomely in a small community.

آنها به طور سالم در یک جامعه کوچک زندگی می کنند.

he approaches life wholesomely and positively.

او زندگی را به طور سالم و مثبت مورد توجه قرار می دهد.

the program promotes wholesomely engaging activities.

این برنامه فعالیت های جذاب و سالم را ترویج می کند.

wholesomely prepared meals can boost your mood.

وعده های غذایی سالم و خوشمزه می توانند باعث بهبود خلق و خوی شما شوند.

they believe in living wholesomely and sustainably.

آنها معتقدند که زندگی سالم و پایدار است.

the book offers advice on how to live wholesomely.

این کتاب توصیه هایی در مورد نحوه زندگی سالم ارائه می دهد.

she enjoys wholesomely spending time with her family.

او از گذراندن وقت با خانواده به طور سالم و کامل لذت می برد.

wholesomely interacting with others fosters good relationships.

تعامل سالم با دیگران باعث ایجاد روابط خوب می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید