yearningly gaze
نگاه مشتاقانه
yearningly sigh
نفس عمیق مشتاقانه
yearningly dream
رویای مشتاقانه
yearningly hope
امید مشتاقانه
yearningly wait
منتظر مشتاقانه
yearningly call
تماس مشتاقانه
yearningly speak
صحبت مشتاقانه
yearningly reach
رسیدن مشتاقانه
yearningly listen
گوش دادن مشتاقانه
yearningly touch
لمس مشتاقانه
she looked at the stars yearningly, dreaming of adventures.
او با اشتیاق به ستارگان نگاه کرد و رویای ماجراجویی داشت.
he spoke yearningly of his childhood memories.
او با اشتیاق از خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.
they gazed yearningly at the horizon, hoping for a better future.
آنها با اشتیاق به افق نگاه کردند و برای آینده ای بهتر امیدوار بودند.
the musician played the melody yearningly, expressing deep emotions.
موسیقیدان با اشتیاق ملودی را نواخت و احساسات عمیقی را بیان کرد.
she wrote her letter yearningly, pouring out her heart.
او نامه خود را با اشتیاق نوشت و دلش را بیرون ریخت.
he stared yearningly at the old photographs.
او با اشتیاق به عکس های قدیمی خیره شد.
they spoke yearningly of the places they wished to visit.
آنها با اشتیاق از مکان هایی که می خواستند بازدید کنند صحبت کردند.
she sighed yearningly as she watched the sunset.
او با اشتیاق آهی کشید زیرا غروب خورشید را تماشا می کرد.
he looked yearningly at the distant mountains.
او با اشتیاق به کوه های دوردست نگاه کرد.
they danced yearningly under the moonlight, lost in their dreams.
آنها با اشتیاق زیر نور ماه رقصیدند و در رویاهای خود گم شدند.
yearningly gaze
نگاه مشتاقانه
yearningly sigh
نفس عمیق مشتاقانه
yearningly dream
رویای مشتاقانه
yearningly hope
امید مشتاقانه
yearningly wait
منتظر مشتاقانه
yearningly call
تماس مشتاقانه
yearningly speak
صحبت مشتاقانه
yearningly reach
رسیدن مشتاقانه
yearningly listen
گوش دادن مشتاقانه
yearningly touch
لمس مشتاقانه
she looked at the stars yearningly, dreaming of adventures.
او با اشتیاق به ستارگان نگاه کرد و رویای ماجراجویی داشت.
he spoke yearningly of his childhood memories.
او با اشتیاق از خاطرات دوران کودکی خود صحبت کرد.
they gazed yearningly at the horizon, hoping for a better future.
آنها با اشتیاق به افق نگاه کردند و برای آینده ای بهتر امیدوار بودند.
the musician played the melody yearningly, expressing deep emotions.
موسیقیدان با اشتیاق ملودی را نواخت و احساسات عمیقی را بیان کرد.
she wrote her letter yearningly, pouring out her heart.
او نامه خود را با اشتیاق نوشت و دلش را بیرون ریخت.
he stared yearningly at the old photographs.
او با اشتیاق به عکس های قدیمی خیره شد.
they spoke yearningly of the places they wished to visit.
آنها با اشتیاق از مکان هایی که می خواستند بازدید کنند صحبت کردند.
she sighed yearningly as she watched the sunset.
او با اشتیاق آهی کشید زیرا غروب خورشید را تماشا می کرد.
he looked yearningly at the distant mountains.
او با اشتیاق به کوه های دوردست نگاه کرد.
they danced yearningly under the moonlight, lost in their dreams.
آنها با اشتیاق زیر نور ماه رقصیدند و در رویاهای خود گم شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید