youthfully energetic
پرพลه و جوانمرد
youthfully glowing
چشمانی روشن و جوان
acting youthfully
رفتار جوانانه
youthfully defiant
جوان و چالش گر
youthfully optimistic
جوان و متفاؤت
youthfully curious
جوان و کنجکاو
youthfully free
جوان و آزاد
youthfully vibrant
جوان و پر انرژی
youthfully inspired
جوان و متحفظ
youthfully playful
جوان و بازیگوش
she danced youthfully, twirling across the floor with abandon.
او با انرژی جوانانه رقصید و با خوشحالی از روی زمین چرخید.
he approached the challenge youthfully, brimming with enthusiasm.
او با انگیزه جوانانه به چالش نزدیک شد و پر از شور و هیجان بود.
the children explored the forest youthfully, their laughter echoing through the trees.
کودکان به طور جوانانه جنگل را کاوش کردند و خندههای آنها از بین درختان به گوش میرسید.
he tackled the project youthfully, eager to learn and contribute.
او به طور جوانانه به پروژه پرداخت و خوشحال از یادگیری و کمک کردن بود.
she approached her new role youthfully, full of optimism and energy.
او با انرژی جوانانه به نقش جدیدش نزدیک شد و پر از امید و انرژی بود.
the team worked youthfully, brainstorming ideas with youthful vigor.
تیم به طور جوانانه کار کرد و با انگیزه جوانانه ایدههایی را به میان میگذاشت.
he reacted youthfully to the news, initially disbelieving and then excited.
او به خبر با واکنش جوانانه پاسخ داد، ابتدا نادیده گرفته شد و سپس خوشحال شد.
she spoke youthfully about her dreams, with a passionate and unwavering belief.
او با باور جوانانه درباره رویاهاش صحبت کرد و با عشق و باوری ثابت.
the artist painted youthfully, using vibrant colors and bold strokes.
هنرمند به طور جوانانه نقاشی کرد و از رنگهای زنده و ضربات جسورانه استفاده کرد.
he argued youthfully for his cause, passionately defending his beliefs.
او با انگیزه جوانانه برای دفاع از باورهایش به طور شجاعانه میخواست.
she approached the problem youthfully, thinking outside the box.
او به طور جوانانه به مسئله نزدیک شد و به طور خارج از چارچوب فکر میکرد.
youthfully energetic
پرพลه و جوانمرد
youthfully glowing
چشمانی روشن و جوان
acting youthfully
رفتار جوانانه
youthfully defiant
جوان و چالش گر
youthfully optimistic
جوان و متفاؤت
youthfully curious
جوان و کنجکاو
youthfully free
جوان و آزاد
youthfully vibrant
جوان و پر انرژی
youthfully inspired
جوان و متحفظ
youthfully playful
جوان و بازیگوش
she danced youthfully, twirling across the floor with abandon.
او با انرژی جوانانه رقصید و با خوشحالی از روی زمین چرخید.
he approached the challenge youthfully, brimming with enthusiasm.
او با انگیزه جوانانه به چالش نزدیک شد و پر از شور و هیجان بود.
the children explored the forest youthfully, their laughter echoing through the trees.
کودکان به طور جوانانه جنگل را کاوش کردند و خندههای آنها از بین درختان به گوش میرسید.
he tackled the project youthfully, eager to learn and contribute.
او به طور جوانانه به پروژه پرداخت و خوشحال از یادگیری و کمک کردن بود.
she approached her new role youthfully, full of optimism and energy.
او با انرژی جوانانه به نقش جدیدش نزدیک شد و پر از امید و انرژی بود.
the team worked youthfully, brainstorming ideas with youthful vigor.
تیم به طور جوانانه کار کرد و با انگیزه جوانانه ایدههایی را به میان میگذاشت.
he reacted youthfully to the news, initially disbelieving and then excited.
او به خبر با واکنش جوانانه پاسخ داد، ابتدا نادیده گرفته شد و سپس خوشحال شد.
she spoke youthfully about her dreams, with a passionate and unwavering belief.
او با باور جوانانه درباره رویاهاش صحبت کرد و با عشق و باوری ثابت.
the artist painted youthfully, using vibrant colors and bold strokes.
هنرمند به طور جوانانه نقاشی کرد و از رنگهای زنده و ضربات جسورانه استفاده کرد.
he argued youthfully for his cause, passionately defending his beliefs.
او با انگیزه جوانانه برای دفاع از باورهایش به طور شجاعانه میخواست.
she approached the problem youthfully, thinking outside the box.
او به طور جوانانه به مسئله نزدیک شد و به طور خارج از چارچوب فکر میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید