juvenilely

[ایالات متحده]/'dʒu:vənaili/
[بریتانیا]/'dʒu:vənaili/

ترجمه

adv. به طریقی که خاص یک نوجوان است

عبارات و ترکیب‌ها

juvenilely naive

ساده‌لوحانه نوجوانانه

juvenilely playful

بازيگوشانه نوجوانانه

juvenilely curious

با كنجكاوي نوجوانانه

juvenilely silly

خنده‌دار نوجوانانه

juvenilely reckless

بی‌احتیاط نوجوانانه

juvenilely excited

هیجان‌زده نوجوانانه

juvenilely immature

غير بالغ نوجوانانه

juvenilely innocent

بی‌گناه نوجوانانه

juvenilely whimsical

دل‌انگیز نوجوانانه

juvenilely enthusiastic

اشتیاق‌مندانه نوجوانانه

جملات نمونه

he acted juvenilely during the meeting.

او در طول جلسه به شکل غیرمسئولانه رفتار کرد.

she juvenilely laughed at the serious situation.

او به شکل غیرجدی و کودکانه در مورد وضعیت جدی خندید.

the juvenilely playful behavior annoyed the adults.

رفتار بازیگوشانه و غیرمتعهدانه باعث آزردگی بزرگسالان شد.

they approached the problem juvenilely, without considering the consequences.

آنها به شکلی غیرمسئولانه و بدون در نظر گرفتن عواقب، به مشکل پرداختند.

his juvenilely simplistic view of life surprised everyone.

دیدگاه ساده‌انگارانه و کودکانه او نسبت به زندگی، همه را شگفت‌زده کرد.

she juvenilely insisted on having her way.

او به شکل غیرمنطقی و کودکانه اصرار داشت که کار خود را بکند.

they juvenilely teased their friend about the mistake.

آنها به شکل مسخره و کودکانه دوست خود را به خاطر اشتباهش اذیت کردند.

his response was juvenilely defensive.

پاسخ او به شکل غیرمنطقی و دفاعی بود.

she juvenilely dismissed the advice of her elders.

او به شکل غیرمحترمانه و کودکانه نصیحت بزرگان را نادیده گرفت.

the juvenilely impulsive decision led to unexpected problems.

تصمیم ناگهانی و غیرمحتاطانه منجر به بروز مشکلات پیش‌بینی‌نشده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید