dumbfounded

[ایالات متحده]/dʌmˈfaʊndɪd/
[بریتانیا]/dʌm'faʊndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شوکه و بی‌زبان
Word Forms
زمان گذشتهdumbfounded
قسمت سوم فعلdumbfounded

جملات نمونه

She was dumbfounded by the terrible news.

او با شنیدن این خبر وحشتناک متحیر شد.

she was dumbfounded at the sight that met her eyes.

او با دیدن صحنه‌ای که پیش رویش بود، متحیر شد.

His denial that he had witnessed the accident dumbfounded me.

انکار او مبنی بر اینکه شاهد تصادف نبوده است، مرا مبهوت کرد.

I was dumbfounded by the sudden turn of events

من با تغییر ناگهانی رویدادها متحیر شدم.

Her unexpected announcement left me dumbfounded

اعلامه‌ی غیرمنتظره‌ی او مرا متحیر کرد.

The magician's tricks left the audience dumbfounded

ترفندهای شعبده‌باز باعث شد مخاطبان متحیر شوند.

He stood there, dumbfounded by the news

او آنجا ایستاد و با شنیدن خبر متحیر بود.

The complexity of the situation left everyone dumbfounded

پیچیدگی اوضاع و شرایط باعث شد همه متحیر شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید