| زمان گذشته | dumbfounded |
| قسمت سوم فعل | dumbfounded |
She was dumbfounded by the terrible news.
او با شنیدن این خبر وحشتناک متحیر شد.
she was dumbfounded at the sight that met her eyes.
او با دیدن صحنهای که پیش رویش بود، متحیر شد.
His denial that he had witnessed the accident dumbfounded me.
انکار او مبنی بر اینکه شاهد تصادف نبوده است، مرا مبهوت کرد.
I was dumbfounded by the sudden turn of events
من با تغییر ناگهانی رویدادها متحیر شدم.
Her unexpected announcement left me dumbfounded
اعلامهی غیرمنتظرهی او مرا متحیر کرد.
The magician's tricks left the audience dumbfounded
ترفندهای شعبدهباز باعث شد مخاطبان متحیر شوند.
He stood there, dumbfounded by the news
او آنجا ایستاد و با شنیدن خبر متحیر بود.
The complexity of the situation left everyone dumbfounded
پیچیدگی اوضاع و شرایط باعث شد همه متحیر شوند.
She was dumbfounded by the terrible news.
او با شنیدن این خبر وحشتناک متحیر شد.
she was dumbfounded at the sight that met her eyes.
او با دیدن صحنهای که پیش رویش بود، متحیر شد.
His denial that he had witnessed the accident dumbfounded me.
انکار او مبنی بر اینکه شاهد تصادف نبوده است، مرا مبهوت کرد.
I was dumbfounded by the sudden turn of events
من با تغییر ناگهانی رویدادها متحیر شدم.
Her unexpected announcement left me dumbfounded
اعلامهی غیرمنتظرهی او مرا متحیر کرد.
The magician's tricks left the audience dumbfounded
ترفندهای شعبدهباز باعث شد مخاطبان متحیر شوند.
He stood there, dumbfounded by the news
او آنجا ایستاد و با شنیدن خبر متحیر بود.
The complexity of the situation left everyone dumbfounded
پیچیدگی اوضاع و شرایط باعث شد همه متحیر شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید