absentmindedly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور حواس‌پرت

جملات نمونه

She absentmindedly left her keys at home.

او بی‌احتیاطی کلیدهایش را در خانه جا گذاشت.

He absentmindedly walked into the wrong classroom.

او بی‌احتیاطی وارد کلاس اشتباه شد.

She absentmindedly stirred her coffee while lost in thought.

او بی‌احتیاطی در حالی که غرق در فکر بود، قهوه‌اش را هم زد.

He absentmindedly hummed a tune as he worked.

او بی‌احتیاطی در حالی که کار می‌کرد، یک ملودی را زمزمه کرد.

She absentmindedly doodled on her notebook during the meeting.

او بی‌احتیاطی در طول جلسه روی دفترچه‌اش نقاشی کشید.

He absentmindedly agreed to the terms without fully understanding them.

او بی‌احتیاطی بدون درک کامل شرایط با آن‌ها موافقت کرد.

She absentmindedly misplaced her phone and spent hours searching for it.

او بی‌احتیاطی تلفن همراهش را گم کرد و ساعت‌ها به دنبال آن گشت.

He absentmindedly nodded along to the conversation without really listening.

او بی‌احتیاطی با گوش ندادن به صحبت‌ها سر تکان داد.

She absentmindedly tripped over the curb while lost in thought.

او بی‌احتیاطی در حالی که غرق در فکر بود، روی پیاده‌رو زمین خورد.

He absentmindedly packed his bag with the wrong books for class.

او بی‌احتیاطی کتاب‌های اشتباه را برای کلاس در کیف خود گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید