accumulator

[ایالات متحده]/ə'kjuːmjʊleɪtə/
[بریتانیا]/ə'kjumjəletɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه ذخیره‌سازی یا شخصی که جمع‌آوری و گردآوری می‌کند؛ دستگاهی که انرژی الکتریکی را برای استفاده بعدی ذخیره می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

accumulator cell

سلول انباشتگر

heat accumulator

انباشتگر حرارتی

hydraulic accumulator

انباشتگر هیدرولیک

energy accumulator

انباشتگر انرژی

piston accumulator

انباشتگر پیستونی

جملات نمونه

an accumulator of capital.

یک تجمع سرمایه

an accumulator of old magazines.

یک تجمع مجلات قدیمی

the instruction decrements the accumulator by one.

دستورالعمل شمارنده را یک واحد کاهش می‌دهد.

Accumulator and index register can be accessed by the programmer.

برنامه‌نویس می‌تواند به انباشت‌کننده و ثبات اندیس دسترسی پیدا کند.

Besides, experiment on the pressure loss of the improved accumulator with L-Tube with the evase inlet shape was done.

علاوه بر این، آزمایش در مورد افت فشار انباشت‌کننده بهبود یافته با لوله L با شکل ورودی evase انجام شد.

Our stand-alone, automatic, production solution that incorporates an unscrambler and accumulator for unattended operation.

راه حل تولید خودکار و مستقل ما که شامل یک بازگشایی کننده و انباشت‌کننده برای عملکرد بدون نیاز به حضور است.

Structure design and performance characteristics of synchron system and hydraulic accumulator of hydraulic sheet shears used in uncoiling line have been introduced.

طراحی ساختاری و مشخصات عملکرد سیستم هماهنگ و انباشت‌کننده هیدرولیک برش ورق هیدرولیک مورد استفاده در خط بازپوششی معرفی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید