dissipater

[ایالات متحده]/[dɪˈsɪpɪteɪt]/
[بریتانیا]/[dɪˈsɪpɪteɪt]/

ترجمه

n. عمل پراش یا پراش کردن؛ چیزی که پراش یا پراش کردن را باعث می‌شود
v. پراش کردن یا پراش دادن؛ هدر دادن یا اسراف کردن؛ باعث شدن چیزی برای ناپدید شدن یا از بین رفتن

جملات نمونه

the heat from the radiator began to dissipate into the room.

گرما از گرمایش کن می‌تواند به اتاق توزیع شود.

we need to dissipate the crowd before the concert starts.

قبل از شروع کنسرت باید جمعیت را توزیع کنیم.

the company worked to dissipate any concerns about the product's safety.

شرکت تلاش کرد تا نگرانی‌هایی در مورد ایمنی محصول را توزیع کند.

the fog slowly began to dissipate as the sun rose.

وقتی خورشید بالا آمد، بخار آب به‌تدریج شروع به توزیع شد.

the anger in her voice began to dissipate after a few minutes.

پس از چند دقیقه، غضب در صدای او شروع به توزیع شد.

the energy from the explosion quickly dissipated into the atmosphere.

انرژی از انفجار به سرعت در جو توزیع شد.

it's important to dissipate stress through exercise and relaxation.

مهم است که استرس را از طریق تمرین و آرامش توزیع کنید.

the rumors started to dissipate once the truth was revealed.

همچنین پس از افشای حقیقت، خبرهای نادرست شروع به توزیع شدند.

the team worked to dissipate the tension before the final game.

تیم تلاش کرد تا قبل از بازی نهایی، تنش را توزیع کند.

the medication helped to dissipate the pain in his leg.

دارو به توزیع درد در پا او کمک کرد.

the company aimed to dissipate the negative publicity surrounding the incident.

شرکت تلاش کرد تا اثر منفی اطلاعات درباره این حادثه را توزیع کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید