aggrandizing

[ایالات متحده]/əˈɡrændaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/əˈɡrænˌdaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v بزرگتر کردن در اندازه، قدرت یا اهمیت؛ بزرگداشت یا تجلیل کردن؛ اغراق کردن یا بزرگنمایی کردن چیزی؛ نمایندگی کردن آن به عنوان چیزی که بیشتر از آنچه که واقعاً هست، مهم است.

عبارات و ترکیب‌ها

aggrandizing one's ego

بزرگ نمایی خودشیفتگی

aggrandizement through deception

بزرگ نمایی از طریق فریب

aggrandizing their achievements

بزرگ نمایی دستاوردها

جملات نمونه

the article was accused of aggrandizing the leader's role.

مقاله متهم به بزرگنمایی نقش رهبر بود.

he felt his accomplishments were being aggrandized by others.

او احساس می‌کرد دستاورد‌هایش توسط دیگران بزرگنمایی می‌شوند.

the movie used special effects to aggrandize the action scenes.

فیلم از جلوه‌های ویژه برای بزرگنمایی صحنه‌های اکشن استفاده کرد.

it's important not to aggrandize your own importance.

مهم است که اهمیت خود را بزرگ نکنید.

the company's marketing strategy involved aggrandizing their products.

استراتژی بازاریابی شرکت شامل بزرگنمایی محصولات آن‌ها بود.

he was criticized for aggrandizing his own contributions to the project.

او به خاطر بزرگنمایی نقش خود در پروژه مورد انتقاد قرار گرفت.

history often involves aggrandizing certain figures and downplaying others.

تاریخ اغلب شامل بزرگنمایی چهره‌های خاص و کم‌اهمیت جلوه دادن دیگران است.

the politician's speech was full of aggrandizement, promising unrealistic solutions.

سخنرانی سیاستمدار مملو از بزرگنمایی بود و وعده‌های غیرواقعی می‌داد.

some historians argue against aggrandizing past empires and their conquests.

برخی از مورخان با بزرگنمایی امپراتوری‌های گذشته و فتوحات آن‌ها مخالفت می‌کنند.

the artist's work aimed to aggrandize the human spirit through powerful imagery.

هدف اثر هنرمند بزرگنمایی روحیه انسانی از طریق تصاویر قدرتمند بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید