belittling

[ایالات متحده]/bɪˈlɪtlɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈlɪtlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کمتر مهم، ارزشمند یا قابل توجه نشان دادن کسی یا چیزی؛ برخورد با کسی با تحقیر یا بی احترامی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

belittling someone's achievements

کاهش دادن دستاوردها

belittling remarks

اظهارات تحقیرآمیز

belittling criticism

انتقادات تحقیرآمیز

avoid belittling language

از به‌کار بردن لحن تحقیرآمیز خودداری کنید

belittling comments online

نظرات تحقیرآمیز اینترنتی

stop belittling yourself

دیگر خودتان را کوچک جلوه ندهید

a belittling attitude

یک نگرش تحقیرآمیز

جملات نمونه

his belittling comments made her feel unappreciated.

اظهارات تحقیرآمیز او باعث شد احساس بی‌ارزشی کند.

she tried to avoid belittling her colleagues during meetings.

او سعی کرد از تحقیر همکارانش در جلسات خودداری کند.

belittling others is not a sign of strength.

تحقیر دیگران نشان دهنده قدرت نیست.

his belittling attitude alienated many friends.

حرف‌های تحقیرآمیزش باعث دور شدن بسیاری از دوستانش شد.

she felt belittled by his constant criticism.

او به دلیل انتقادات مداومش احساس تحقیر می‌کرد.

belittling someone's achievements is disrespectful.

تحقیر دستاوردهاى یک فرد بی‌احترامی است.

he didn't realize how belittling his words were.

او متوجه نشد که حرف‌هایش چقدر تحقیرآمیز بودند.

belittling comments can damage self-esteem.

اظهارات تحقیرآمیز می‌توانند عزت نفس را خدشه‌دار کنند.

she stood up against belittling remarks at work.

او در برابر حرف‌های تحقیرآمیز در محل کار ایستاد.

his belittling jokes were not taken lightly.

نیش‌های تحقیرآمیزش را جدی نگرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید