apostasies

[ایالات متحده]/əˈpɒstəsiːz/
[بریتانیا]/ˌæpəˈsteɪziːz/

ترجمه

n. رها کردن یک باور یا علت که قبلاً در دست داشتند؛ انکار ایمان یا مذهب

عبارات و ترکیب‌ها

committing apostasies

انجام ارتداد

heresy and apostasies

هرزه‌گري و ارتداد

acts of apostasies

اقدامات ارتداد

repeated apostasies

ارتدادهای مکرر

forgiveness for apostasies

بخششی برای ارتداد

جملات نمونه

his apostasies shocked the community.

گسست‌های او جامعه را شوکه کرد.

many people struggle with their apostasies.

بسیاری از مردم با گسست‌های خود دست و پنجه نرم می‌کنند.

she faced criticism for her apostasies.

او به دلیل گسست‌هایش مورد انتقاد قرار گرفت.

his apostasies led to a loss of trust.

گسست‌های او منجر به از دست دادن اعتماد شد.

apostasies can be difficult to overcome.

گسست‌ها می‌توانند دشوار باشند تا بر آنها غلبه کرد.

they discussed the implications of apostasies.

آنها پیامدهای گسست‌ها را مورد بحث قرار دادند.

her apostasies were a turning point in her life.

گسست‌های او یک نقطه عطف در زندگی او بود.

he was accused of apostasies by his peers.

او به دلیل گسست‌ها توسط همسالانش متهم شد.

apostasies can lead to isolation.

گسست‌ها می‌توانند منجر به انزوا شوند.

understanding apostasies is important for healing.

درک گسست‌ها برای التیام مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید