heresy

[ایالات متحده]/ˈherəsi/
[بریتانیا]/ˈherəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعتقاد یا نظر مخالف با دکترین مذهبی سنتی (به ویژه مسیحی).
Word Forms
جمعheresies

عبارات و ترکیب‌ها

accused of heresy

متهم به ارتداد

heresy trial

محاکمه ارتداد

denounce heresy

محکوم کردن ارتداد

جملات نمونه

the doctrine was denounced as a heresy by the pope.

این مذهب به عنوان یک بدعت توسط پاپ محکوم شد.

the heresy of being uncommitted to the right political dogma.

تبعیض قائل شدن در مورد یک عقیده سیاسی درست، نوعی بدعت‌گذاری است.

was convicted of heresy and banished from the kingdom.

به دلیل ارتداد محکوم به جرم شناخته شد و از پادشاهی تبعید شد.

They that approve a private opinion, call it opinion; but they that mislike it, heresy: and yet heresy signifies no more than private opinion.---Thmos Hobbes, Leviathan.

کسانی که یک نظر خصوصی را تأیید می‌کنند، آن را نظر می‌نامند؛ اما کسانی که آن را نمی‌پسندند، آن را بدعت می‌نامند: با این حال، بدعت چیزی بیش از یک نظر خصوصی نیست.---توماس هابز، لویاتان.

accuse someone of heresy

متهم کردن کسی به بدعت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید