| جمع | heresies |
accused of heresy
متهم به ارتداد
heresy trial
محاکمه ارتداد
denounce heresy
محکوم کردن ارتداد
the doctrine was denounced as a heresy by the pope.
این مذهب به عنوان یک بدعت توسط پاپ محکوم شد.
the heresy of being uncommitted to the right political dogma.
تبعیض قائل شدن در مورد یک عقیده سیاسی درست، نوعی بدعتگذاری است.
was convicted of heresy and banished from the kingdom.
به دلیل ارتداد محکوم به جرم شناخته شد و از پادشاهی تبعید شد.
They that approve a private opinion, call it opinion; but they that mislike it, heresy: and yet heresy signifies no more than private opinion.---Thmos Hobbes, Leviathan.
کسانی که یک نظر خصوصی را تأیید میکنند، آن را نظر مینامند؛ اما کسانی که آن را نمیپسندند، آن را بدعت مینامند: با این حال، بدعت چیزی بیش از یک نظر خصوصی نیست.---توماس هابز، لویاتان.
accuse someone of heresy
متهم کردن کسی به بدعت
accused of heresy
متهم به ارتداد
heresy trial
محاکمه ارتداد
denounce heresy
محکوم کردن ارتداد
the doctrine was denounced as a heresy by the pope.
این مذهب به عنوان یک بدعت توسط پاپ محکوم شد.
the heresy of being uncommitted to the right political dogma.
تبعیض قائل شدن در مورد یک عقیده سیاسی درست، نوعی بدعتگذاری است.
was convicted of heresy and banished from the kingdom.
به دلیل ارتداد محکوم به جرم شناخته شد و از پادشاهی تبعید شد.
They that approve a private opinion, call it opinion; but they that mislike it, heresy: and yet heresy signifies no more than private opinion.---Thmos Hobbes, Leviathan.
کسانی که یک نظر خصوصی را تأیید میکنند، آن را نظر مینامند؛ اما کسانی که آن را نمیپسندند، آن را بدعت مینامند: با این حال، بدعت چیزی بیش از یک نظر خصوصی نیست.---توماس هابز، لویاتان.
accuse someone of heresy
متهم کردن کسی به بدعت
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید