assuaged

[ایالات متحده]/əˈsʊɪdʒd/
[بریتانیا]/əˈsweɪdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاهش دادن یا تسکین دادن (درد، رنج، اضطراب و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

assuaged her fears

آرام کرد ترس‌هایش

جملات نمونه

the doctor assuaged her fears about the surgery.

پزشک ترس‌های او را در مورد جراحی تسکین داد.

his apology assuaged the tension in the room.

ببخشیده‌اش تنش را در اتاق از بین برد.

the teacher assuaged the students' worries before the exam.

معلم نگرانی‌های دانش‌آموزان را قبل از امتحان تسکین داد.

she assuaged his concerns about the project deadline.

او نگرانی‌های او را در مورد مهلت پروژه تسکین داد.

the warm tea assuaged her sore throat.

چای گرم گلویش را تسکین داد.

they assuaged their guilt by volunteering in the community.

آنها با داوطلب شدن در جامعه، احساس گناه خود را تسکین دادند.

his kind words assuaged her anxiety before the interview.

کلمات مهربانانه‌اش اضطراب او را قبل از مصاحبه تسکین داد.

the government took measures to assuage public fears about safety.

دولت اقداماتی را برای تسکین ترس عمومی در مورد ایمنی انجام داد.

she assuaged her child's fears of the dark with a nightlight.

او با یک چراغ خواب، ترس‌های فرزندش را از تاریکی شب تسکین داد.

he assuaged his anger by taking deep breaths.

او با کشیدن نفس عمیق، خشم خود را تسکین داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید