mollified

[ایالات متحده]/ˈmɒlɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈmɑːlɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نرم یا کمتر شدید کردن؛ آرام کردن یا تسکین دادن

عبارات و ترکیب‌ها

mollified response

پاسخ آرام‌بخش

mollified tone

لحن آرام‌بخش

mollified feelings

احساسات آرام‌بخش

mollified anger

خشم آرام‌بخش

mollified criticism

انتقاد آرام‌بخش

mollified objections

اعتراضات آرام‌بخش

mollified concerns

نگرانی‌های آرام‌بخش

mollified audience

مخاطبان آرام‌بخش

mollified demands

الزامات آرام‌بخش

mollified situation

وضعیت آرام‌بخش

جملات نمونه

her apology mollified the angry crowd.

ببخشیده‌های او خشم جمعيت را فرو نشاند.

the manager tried to mollify the dissatisfied employees.

مدیر سعی کرد نارضایتی کارمندان را فرو نشاند.

he spoke softly to mollify the frightened child.

او با لحنی آرام با کودک ترسیده صحبت کرد تا ترس او را فرو نشاند.

to mollify her nerves, she took a deep breath.

برای آرام کردن اعصاب خود، او یک نفس عمیق کشید.

the soothing music helped to mollify her stress.

موسیقی آرام‌بخش به کاهش استرس او کمک کرد.

they offered a discount to mollify unhappy customers.

آنها برای آرام کردن مشتریان ناراضی، تخفیف ارائه کردند.

the doctor tried to mollify the worried parents.

پزشک سعی کرد نگرانی والدین را فرو نشاند.

his kind words mollified her fears about the surgery.

کلمات مهربانانه او ترس او را از جراحی فرو نشاند.

the government took steps to mollify public concerns.

دولت اقداماتی را برای کاهش نگرانی‌های عمومی انجام داد.

she tried to mollify her friend after their argument.

او بعد از بحثشان سعی کرد دوست خود را آرام کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید