mollified response
پاسخ آرامبخش
mollified tone
لحن آرامبخش
mollified feelings
احساسات آرامبخش
mollified anger
خشم آرامبخش
mollified criticism
انتقاد آرامبخش
mollified objections
اعتراضات آرامبخش
mollified concerns
نگرانیهای آرامبخش
mollified audience
مخاطبان آرامبخش
mollified demands
الزامات آرامبخش
mollified situation
وضعیت آرامبخش
her apology mollified the angry crowd.
ببخشیدههای او خشم جمعيت را فرو نشاند.
the manager tried to mollify the dissatisfied employees.
مدیر سعی کرد نارضایتی کارمندان را فرو نشاند.
he spoke softly to mollify the frightened child.
او با لحنی آرام با کودک ترسیده صحبت کرد تا ترس او را فرو نشاند.
to mollify her nerves, she took a deep breath.
برای آرام کردن اعصاب خود، او یک نفس عمیق کشید.
the soothing music helped to mollify her stress.
موسیقی آرامبخش به کاهش استرس او کمک کرد.
they offered a discount to mollify unhappy customers.
آنها برای آرام کردن مشتریان ناراضی، تخفیف ارائه کردند.
the doctor tried to mollify the worried parents.
پزشک سعی کرد نگرانی والدین را فرو نشاند.
his kind words mollified her fears about the surgery.
کلمات مهربانانه او ترس او را از جراحی فرو نشاند.
the government took steps to mollify public concerns.
دولت اقداماتی را برای کاهش نگرانیهای عمومی انجام داد.
she tried to mollify her friend after their argument.
او بعد از بحثشان سعی کرد دوست خود را آرام کند.
mollified response
پاسخ آرامبخش
mollified tone
لحن آرامبخش
mollified feelings
احساسات آرامبخش
mollified anger
خشم آرامبخش
mollified criticism
انتقاد آرامبخش
mollified objections
اعتراضات آرامبخش
mollified concerns
نگرانیهای آرامبخش
mollified audience
مخاطبان آرامبخش
mollified demands
الزامات آرامبخش
mollified situation
وضعیت آرامبخش
her apology mollified the angry crowd.
ببخشیدههای او خشم جمعيت را فرو نشاند.
the manager tried to mollify the dissatisfied employees.
مدیر سعی کرد نارضایتی کارمندان را فرو نشاند.
he spoke softly to mollify the frightened child.
او با لحنی آرام با کودک ترسیده صحبت کرد تا ترس او را فرو نشاند.
to mollify her nerves, she took a deep breath.
برای آرام کردن اعصاب خود، او یک نفس عمیق کشید.
the soothing music helped to mollify her stress.
موسیقی آرامبخش به کاهش استرس او کمک کرد.
they offered a discount to mollify unhappy customers.
آنها برای آرام کردن مشتریان ناراضی، تخفیف ارائه کردند.
the doctor tried to mollify the worried parents.
پزشک سعی کرد نگرانی والدین را فرو نشاند.
his kind words mollified her fears about the surgery.
کلمات مهربانانه او ترس او را از جراحی فرو نشاند.
the government took steps to mollify public concerns.
دولت اقداماتی را برای کاهش نگرانیهای عمومی انجام داد.
she tried to mollify her friend after their argument.
او بعد از بحثشان سعی کرد دوست خود را آرام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید