assuage worries
کاهش نگرانیها
assuage fears
کاهش ترسها
assuage pain
کاهش درد
assuage guilt
کاهش احساس گناه
assuage anger
کاهش خشم
assuage their chronic insecurity.
کاهش ناامنی مزمن آنها
The medicine is used to assuage pain.
از این دارو برای تسکین درد استفاده می شود.
the letter assuaged the fears of most members.
نامه ترس بسیاری از اعضا را کاهش داد.
an opportunity occurred to assuage her desire for knowledge.
فرصتی پیش آمد تا عطش او برای دانش را کاهش دهد.
assuage her grief.See Synonyms at relieve
غم او را کاهش دهید. مترادف ها را در تسکین ببینید
Talking to her helped to assuage my guilt.
صحبت با او به کاهش احساس گناه من کمک کرد.
assuage worries
کاهش نگرانیها
assuage fears
کاهش ترسها
assuage pain
کاهش درد
assuage guilt
کاهش احساس گناه
assuage anger
کاهش خشم
assuage their chronic insecurity.
کاهش ناامنی مزمن آنها
The medicine is used to assuage pain.
از این دارو برای تسکین درد استفاده می شود.
the letter assuaged the fears of most members.
نامه ترس بسیاری از اعضا را کاهش داد.
an opportunity occurred to assuage her desire for knowledge.
فرصتی پیش آمد تا عطش او برای دانش را کاهش دهد.
assuage her grief.See Synonyms at relieve
غم او را کاهش دهید. مترادف ها را در تسکین ببینید
Talking to her helped to assuage my guilt.
صحبت با او به کاهش احساس گناه من کمک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید