assuage

[ایالات متحده]/əˈsweɪdʒ/
[بریتانیا]/əˈsweɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تسکین دادن; آسان کردن; آرام کردن.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردassuages
صفت یا فعل حال استمراریassuaging
قسمت سوم فعلassuaged
زمان گذشتهassuaged
جمعassuages

عبارات و ترکیب‌ها

assuage worries

کاهش نگرانی‌ها

assuage fears

کاهش ترس‌ها

assuage pain

کاهش درد

assuage guilt

کاهش احساس گناه

assuage anger

کاهش خشم

جملات نمونه

assuage their chronic insecurity.

کاهش ناامنی مزمن آنها

The medicine is used to assuage pain.

از این دارو برای تسکین درد استفاده می شود.

the letter assuaged the fears of most members.

نامه ترس بسیاری از اعضا را کاهش داد.

an opportunity occurred to assuage her desire for knowledge.

فرصتی پیش آمد تا عطش او برای دانش را کاهش دهد.

assuage her grief.See Synonyms at relieve

غم او را کاهش دهید. مترادف ها را در تسکین ببینید

Talking to her helped to assuage my guilt.

صحبت با او به کاهش احساس گناه من کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید