awakenings

[ایالات متحده]/ˈɔːwɛkənɪŋz/
[بریتانیا]/əˈweikənɪŋz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا تجربه بیدار شدن یا از خواب یا بی‌تحرکی به‌وجود آمدن؛ موردی از آگاه شدن به چیزی جدید یا قبلاً نادیده گرفته‌شده.

عبارات و ترکیب‌ها

spiritual awakenings

بیداری‌های معنوی

moments of awakening

لحظات بیداری

awakenings to reality

بیداری نسبت به واقعیت

personal awakenings

بیداری‌های شخصی

awakening experiences

تجربه‌های بیداری

stages of awakening

مراحل بیداری

collective awakenings

بیداری‌های جمعی

religious awakenings

بیداری‌های مذهبی

awakening to consciousness

بیداری نسبت به آگاهی

جملات نمونه

her spiritual awakenings changed her perspective on life.

بیداری‌های معنوی او دیدگاهش را نسبت به زندگی تغییر داد.

many people experience awakenings during times of crisis.

بسیاری از مردم در زمان بحران تجربه‌هایی از بیداری دارند.

awakenings can lead to profound personal growth.

بیداری‌ها می‌توانند منجر به رشد شخصی عمیقی شوند.

his artistic awakenings inspired him to create new works.

بیداری‌های هنری او الهام بخش او برای خلق آثار جدید شد.

the book discusses various cultural awakenings throughout history.

این کتاب به بررسی بیداری‌های فرهنگی مختلف در طول تاریخ می‌پردازد.

awakenings often come unexpectedly and change everything.

بیداری‌ها اغلب به طور غیرمنتظره رخ می‌دهند و همه چیز را تغییر می‌دهند.

she documented her awakenings in a personal journal.

او بیداری‌های خود را در یک دفترچه شخصی مستند کرد.

awakenings can be both enlightening and challenging.

بیداری‌ها می‌توانند هم روشنگرانه و هم چالش‌برانگیز باشند.

his political awakenings motivated him to advocate for change.

بیداری‌های سیاسی او او را به حمایت از تغییرات ترغیب کرد.

awakenings in consciousness can alter one's worldview.

بیداری در آگاهی می‌تواند جهان‌بینی یک فرد را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید