awakens

[ایالات متحده]/ˈɔːwɛkən z/
[بریتانیا]/əˈweɪkənˌz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که کسی یا چیزی آگاه یا هوشیار شود؛ باعث شدن که کسی چیزی را درک کند یا متوجه شود؛ بیدار کردن یا به حرکت درآوردن از خواب یا غفلت.

عبارات و ترکیب‌ها

awakens the senses

بیدار کردن حواس‌ها

awakens curiosity

بیدار کردن کنجکاوی

جملات نمونه

the sound of the alarm clock awakens me every morning.

صدای ساعت آلارم هر روز صبح من را بیدار می‌کند.

the smell of fresh coffee awakens my senses.

بوی قهوه تازه حواس من را بیدار می‌کند.

reading a good book often awakens my imagination.

خواندن یک کتاب خوب اغلب تخیل من را بیدار می‌کند.

the beauty of nature awakens a sense of peace within me.

زیبایی طبیعت درونم آرامش را بیدار می‌کند.

music has the power to awaken deep emotions.

موسیقی قدرت بیدار کردن احساسات عمیق را دارد.

a good workout awakens my energy levels.

یک تمرین خوب سطح انرژی من را بیدار می‌کند.

the sunrise awakens the world from its slumber.

طلوع خورشید جهان را از خواب بیدار می‌کند.

traveling to new places awakens my curiosity.

سفر به مکان‌های جدید کنجکاوی من را بیدار می‌کند.

the teacher's words awaken a desire to learn.

کلمات معلم، اشتیاق به یادگیری را در من بیدار می‌کند.

time spent with friends awakens a sense of belonging.

وقت گذراندن با دوستان، حس تعلق خاطر را در من بیدار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید