energize

[ایالات متحده]/ˈenədʒaɪz/
[بریتانیا]/ˈenərdʒaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

انرژی یا قدرت را فراهم کردن؛ برق دار کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریenergizing
زمان گذشتهenergized
شکل سوم شخص مفردenergizes
قسمت سوم فعلenergized
جمعenergizes

جملات نمونه

energize a person for work

انرژی بخشیدن به فرد برای کار

people were energized by his ideas.

افراد از ایده های او انرژی گرفتند.

Judgement of Wisdom: It is no longer possible for the mana energize effect to trigger off of reapplication of the Judgement of Wisdom.

قضاوت خرد: دیگر نمی توان اثر انرژی بخشیدن مانا را با اعمال مجدد قضاوت خرد فعال کرد.

1) Judgement of Wisdom: It is no longer possible for the mana energize effect to trigger off of reapplication of the Judgement of Wisdom.

1) قضاوت خرد: دیگر نمی توان اثر انرژی بخشیدن مانا را با اعمال مجدد قضاوت خرد فعال کرد.

Chemical laser is characteristically energized by an exoergic chemical reaction which produces the nece ssary population inversion of lasing species.

لیزر شیمیایی معمولاً با یک واکنش شیمیایی اگزوترمی انرژی می‌گیرد که معکوس جمعیت لازم گونه‌های لیزر را تولید می‌کند.

Pressure energized lip-style piston and rod seals are wear compensating and prelubricated for millions of trouble free cycles.

پیستون و آب‌بند میله با انرژی فشار، ضد سایش هستند و برای میلیون‌ها چرخه بدون مشکل، از پیش روانکاری شده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید