beratement

[ایالات متحده]/[bɪˈreɪtmənt]/
[بریتانیا]/[bɪˈreɪtmənt]/

ترجمه

n. یک مذمبه سخت یا پرتاب؛ فاعل مذمبه کردن کسی
v. به شدت مذمبه کردن یا پرتاب کردن؛ به شدت نقد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

avoid beratement

پرهیز از مذمeh

facing beratement

رو به مذمeh

heard beratement

گوش دادن به مذمeh

end beratement

پایان دادن به مذمeh

witnessed beratement

گواهی بر مذمeh

beratement session

جلسه مذمeh

constant beratement

مذمeh مداوم

after beratement

پس از مذمeh

fear beratement

ترس از مذمeh

experience beratement

تجربه مذمeh

جملات نمونه

the manager's constant beratement of the staff lowered morale.

تذکر مداوم معاون به کارکنان باعث کاهش روحیه شد.

she ignored his beratement and calmly walked away.

او تذکر او را نادیده گرفت و با آرامش دور گذشت.

the child recoiled from the beratement and started to cry.

کودک از تذکر پشتیبانی شد و شروع به گریاندن کرد.

he faced the beratement with a stoic expression.

او با یک چهره سکوتی به تذکر مواجه شد.

the public beratement of the politician damaged his reputation.

تذکر عمومی به سیاستمدار به نامه‌ای از او آسیب رساند.

witnessing the beratement of his friend angered him.

گواهی بر تذکر دوستش او را خشمگی کرد.

the team suffered under the coach's constant beratement.

تیم زیر تذکر مداوم مربی رنج می‌برد.

she defended herself against the unfair beratement.

او خود را در برابر تذکر نا fairly دفاع کرد.

the beratement was unwarranted and completely unjustified.

تذکر بدون دلیل و宣判 کاملاً نامشروع بود.

he responded to the beratement with quiet dignity.

او با افتخار آرام به تذکر پاسخ داد.

the beratement left a lasting impact on her self-esteem.

تذکر تأثیر دائمی بر ارزش‌گذاری خود او گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید