big-eyed child
کودک با چشمهای بزرگ
big-eyed owl
بوف با چشمهای بزرگ
big-eyed girl
دختر با چشمهای بزرگ
big-eyed boy
پسر با چشمهای بزرگ
big-eyed look
نگاه با چشمهای بزرگ
big-eyed surprise
تعجب با چشمهای بزرگ
big-eyed and wide
بزرگ و عریض چشم
big-eyed stare
نگاه خیره با چشمهای بزرگ
big-eyed wonder
تحسین با چشمهای بزرگ
big-eyed creature
مخلوق با چشمهای بزرگ
the big-eyed owl watched us from the tree branch.
بوف بزرگ چشم از شاخه درخت به ما نگاه میکرد.
she had big-eyed, curious eyes that sparkled with intelligence.
او چشمان کنجکاو و بزرگ چشم داشت که با هوش میدرخشیدند.
the big-eyed puppy followed me around the garden all day.
سگ توله بزرگ چشم تمام روز در باغ به دنبال من میگشت.
he gave me a big-eyed, surprised look when i told him the news.
وقتی به او خبر دادم، با نگاهی بزرگ چشم و متعجب به من نگاه کرد.
the big-eyed child stared at the colorful balloons in amazement.
کودک بزرگ چشم با حیرت به سمت بالنهای رنگارنگ خیره شد.
the big-eyed girl was fascinated by the dancing butterflies.
دختر بزرگ چشم مجذوب پروانههای رقصان بود.
the big-eyed kitten peeked out from behind the sofa.
گربه توله بزرگ چشم از پشت مبل سرک کشید.
i love seeing the big-eyed deer in the forest.
من عاشق دیدن گوزنهای بزرگ چشم در جنگل هستم.
the big-eyed astronaut gazed at the stars.
فضانورد بزرگ چشم به ستارگان خیره شد.
the big-eyed panda munched on bamboo with delight.
پاندا بزرگ چشم با خوشحالی بر روی بامبو میجوید.
she has big-eyed, expressive eyes that convey her emotions.
او چشمان بزرگ چشم و رسا دارد که احساساتش را منتقل میکنند.
big-eyed child
کودک با چشمهای بزرگ
big-eyed owl
بوف با چشمهای بزرگ
big-eyed girl
دختر با چشمهای بزرگ
big-eyed boy
پسر با چشمهای بزرگ
big-eyed look
نگاه با چشمهای بزرگ
big-eyed surprise
تعجب با چشمهای بزرگ
big-eyed and wide
بزرگ و عریض چشم
big-eyed stare
نگاه خیره با چشمهای بزرگ
big-eyed wonder
تحسین با چشمهای بزرگ
big-eyed creature
مخلوق با چشمهای بزرگ
the big-eyed owl watched us from the tree branch.
بوف بزرگ چشم از شاخه درخت به ما نگاه میکرد.
she had big-eyed, curious eyes that sparkled with intelligence.
او چشمان کنجکاو و بزرگ چشم داشت که با هوش میدرخشیدند.
the big-eyed puppy followed me around the garden all day.
سگ توله بزرگ چشم تمام روز در باغ به دنبال من میگشت.
he gave me a big-eyed, surprised look when i told him the news.
وقتی به او خبر دادم، با نگاهی بزرگ چشم و متعجب به من نگاه کرد.
the big-eyed child stared at the colorful balloons in amazement.
کودک بزرگ چشم با حیرت به سمت بالنهای رنگارنگ خیره شد.
the big-eyed girl was fascinated by the dancing butterflies.
دختر بزرگ چشم مجذوب پروانههای رقصان بود.
the big-eyed kitten peeked out from behind the sofa.
گربه توله بزرگ چشم از پشت مبل سرک کشید.
i love seeing the big-eyed deer in the forest.
من عاشق دیدن گوزنهای بزرگ چشم در جنگل هستم.
the big-eyed astronaut gazed at the stars.
فضانورد بزرگ چشم به ستارگان خیره شد.
the big-eyed panda munched on bamboo with delight.
پاندا بزرگ چشم با خوشحالی بر روی بامبو میجوید.
she has big-eyed, expressive eyes that convey her emotions.
او چشمان بزرگ چشم و رسا دارد که احساساتش را منتقل میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید