big-eyed

[ایالات متحده]/[ˈbɪɡaɪd]/
[بریتانیا]/[ˈbɪɡaɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. چشم‌های بزرگ داشتن؛ با تعجب یا شگفتی؛ با چشمانی گشاد.
n. شخصی با چشم‌های بزرگ.

عبارات و ترکیب‌ها

big-eyed child

کودک با چشم‌های بزرگ

big-eyed owl

بوف با چشم‌های بزرگ

big-eyed girl

دختر با چشم‌های بزرگ

big-eyed boy

پسر با چشم‌های بزرگ

big-eyed look

نگاه با چشم‌های بزرگ

big-eyed surprise

تعجب با چشم‌های بزرگ

big-eyed and wide

بزرگ و عریض چشم

big-eyed stare

نگاه خیره با چشم‌های بزرگ

big-eyed wonder

تحسین با چشم‌های بزرگ

big-eyed creature

مخلوق با چشم‌های بزرگ

جملات نمونه

the big-eyed owl watched us from the tree branch.

بوف بزرگ چشم از شاخه درخت به ما نگاه می‌کرد.

she had big-eyed, curious eyes that sparkled with intelligence.

او چشمان کنجکاو و بزرگ چشم داشت که با هوش می‌درخشیدند.

the big-eyed puppy followed me around the garden all day.

سگ توله بزرگ چشم تمام روز در باغ به دنبال من می‌گشت.

he gave me a big-eyed, surprised look when i told him the news.

وقتی به او خبر دادم، با نگاهی بزرگ چشم و متعجب به من نگاه کرد.

the big-eyed child stared at the colorful balloons in amazement.

کودک بزرگ چشم با حیرت به سمت بالن‌های رنگارنگ خیره شد.

the big-eyed girl was fascinated by the dancing butterflies.

دختر بزرگ چشم مجذوب پروانه‌های رقصان بود.

the big-eyed kitten peeked out from behind the sofa.

گربه توله بزرگ چشم از پشت مبل سرک کشید.

i love seeing the big-eyed deer in the forest.

من عاشق دیدن گوزن‌های بزرگ چشم در جنگل هستم.

the big-eyed astronaut gazed at the stars.

فضانورد بزرگ چشم به ستارگان خیره شد.

the big-eyed panda munched on bamboo with delight.

پاندا بزرگ چشم با خوشحالی بر روی بامبو می‌جوید.

she has big-eyed, expressive eyes that convey her emotions.

او چشمان بزرگ چشم و رسا دارد که احساساتش را منتقل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید