bigmouth

[ایالات متحده]/ˈbɪɡmaʊθ/
[بریتانیا]/ˈbɪɡˌmaʊθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که خیلی صحبت می‌کند یا به راحتی اسرار را فاش می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

bigmouth gossip

حرف و نقل gossip دهن‌به‌دهن

جملات نمونه

he is such a bigmouth; he can't keep a secret.

او خیلی پرحرف است؛ نمی‌تواند یک راز را حفظ کند.

don't be a bigmouth about the surprise party.

در مورد مهمانی غافلگیری پرحرف نباشید.

she got in trouble for being a bigmouth at work.

او به دلیل پرحرف بودن در محل کار دچار مشکل شد.

his bigmouth nature often leads to misunderstandings.

طبیعت پرحرف او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.

i wish he would stop being such a bigmouth.

امیدوارم او دست از پرحرفی بردارد.

bigmouths are often the life of the party.

پر حرف ها اغلب روح مهمانی هستند.

she has a bigmouth, always talking about others.

او دهان‌به‌دهان است، همیشه درباره دیگران صحبت می‌کند.

being a bigmouth can sometimes backfire.

پر حرفی گاهی اوقات ممکن است به ضرر شما تمام شود.

he got labeled a bigmouth after spilling the beans.

او پس از فاش کردن موضوع، به عنوان یک پرحرف شناخته شد.

it's best to avoid bigmouths in confidential matters.

بهتر است در مسائل محرمانه از پرحرف ها دوری کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید