birthright

[ایالات متحده]/ˈbɜːθraɪt/
[بریتانیا]/ˈbɜːrθraɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حق ذاتی؛ امتیاز به دست آمده از طریق تولد یا ملیت.
Word Forms

جملات نمونه

she saw a liberal education as the birthright of every child.

او آموزش liberal را به عنوان حق تولد هر کودک می‌دید.

It is her birthright to inherit the family business.

این حق تولد اوست که تجارت خانوادگی را به ارث ببرد.

He believes that education is a birthright for every child.

او معتقد است که آموزش حق تولد هر کودک است.

She was born into a wealthy family, so privilege was her birthright.

او در خانواده‌ای ثروتمند متولد شد، بنابراین امتیاز حق تولد او بود.

The right to vote is considered a birthright in many countries.

حق رای در بسیاری از کشورها به عنوان حق تولد در نظر گرفته می‌شود.

He felt a deep connection to the land, as if it were his birthright.

او ارتباط عمیقی با زمین احساس کرد، انگار که حق تولد او بود.

She always knew that leadership was her birthright.

او همیشه می‌دانست که رهبری حق تولد او بود.

He fought for his birthright and eventually reclaimed his family's land.

او برای حق تولد خود جنگید و در نهایت زمین خانواده خود را پس گرفت.

The freedom to express oneself is a fundamental birthright.

آزادی بیان یک حق تولد اساسی است.

She views creativity as a birthright that should be nurtured and celebrated.

او خلاقیت را به عنوان حق تولدی می‌بیند که باید تقویت و جشن گرفته شود.

In their culture, storytelling is considered a birthright passed down through generations.

در فرهنگ آنها، داستان سرایی به عنوان حق تولدی در نظر گرفته می شود که نسل به نسل منتقل می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید