blemished

[ایالات متحده]/ˈblɛmɪʃd/
[بریتانیا]/ˈblɛmɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای علامت، نقص یا عیبی که ظاهر چیزی را خراب می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

blemished reputation

شهرت لکه‌دار

blemished goods

کالاها با عیب و نقص

a blemished record

سابقه لکه‌دار

blemished skin

پوست لکه‌دار

a blemished past

گذشته لکه‌دار

blemished dream

رویای لکه‌دار

جملات نمونه

the painting was blemished by a small scratch.

نقاشی به دلیل یک خراش کوچک لکه دار شده بود.

her reputation was blemished by the scandal.

شهرت او به دلیل رسوایی لکه دار شده بود.

the product was returned because it was blemished.

محصول به دلیل لکه دار بودن پس داده شد.

even the best diamonds can be blemished.

حتی بهترین الماس‌ها هم می‌توانند لکه دار شوند.

he tried to hide the blemished areas on the wall.

او سعی کرد مناطق لکه‌دار شده روی دیوار را پنهان کند.

her skin was blemished from the sun exposure.

پوست او در اثر قرار گرفتن در معرض نور خورشید لکه‌دار شده بود.

the report was blemished by several inaccuracies.

گزارش به دلیل چندین نادرستی لکه دار شده بود.

he felt that his past mistakes had blemished his future.

او احساس کرد که اشتباهات گذشته‌اش آینده‌اش را لکه‌دار کرده است.

the film was critiqued for its blemished storyline.

فیلم به دلیل طرح داستانی لکه‌دار شده مورد انتقاد قرار گرفت.

she worked hard to remove the blemished spots from her garden.

او سخت تلاش کرد تا لکه‌های لکه‌دار شده را از باغ خود پاک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید