He is such a braggart, always boasting about his achievements.
او چنان خودستای است که همیشه در مورد دستاورد های خود صحبت می کند.
Ignore him, he's just a braggart trying to impress everyone.
به او توجه نکنید، او فقط یک خودستایی است که سعی می کند همه را تحت تاثیر قرار دهد.
She couldn't stand his braggart attitude.
او نمی توانست با رفتار خودستای او کنار بیاید.
The braggart claimed he could run faster than anyone else.
خودستای ادعا کرد که می تواند سریعتر از هر کسی بدود.
Don't believe everything that braggart says, he exaggerates everything.
نترسید از همه چیز هایی که خودستای می گوید، او همه چیز را اغراق می کند.
The braggart's stories were so unbelievable that no one took him seriously.
داستان های خودستای آنقدر غیرقابل باور بودند که کسی او را جدی نگرفت.
He's a braggart who loves to talk about himself.
او یک خودستایی است که عاشق صحبت کردن در مورد خودش است.
The braggart's constant bragging annoys everyone around him.
خودستایی و صحبت کردن مداوم خودستای همه اطرافیان را آزار می دهد.
She saw through his braggart facade and knew he was just insecure.
او از پس نقاب خودستایی او دید و فهمید که او فقط احساس ناامنی می کند.
The braggart's arrogance eventually led to his downfall.
غرور خودستایی در نهایت منجر به سقوط او شد.
He is such a braggart, always boasting about his achievements.
او چنان خودستای است که همیشه در مورد دستاورد های خود صحبت می کند.
Ignore him, he's just a braggart trying to impress everyone.
به او توجه نکنید، او فقط یک خودستایی است که سعی می کند همه را تحت تاثیر قرار دهد.
She couldn't stand his braggart attitude.
او نمی توانست با رفتار خودستای او کنار بیاید.
The braggart claimed he could run faster than anyone else.
خودستای ادعا کرد که می تواند سریعتر از هر کسی بدود.
Don't believe everything that braggart says, he exaggerates everything.
نترسید از همه چیز هایی که خودستای می گوید، او همه چیز را اغراق می کند.
The braggart's stories were so unbelievable that no one took him seriously.
داستان های خودستای آنقدر غیرقابل باور بودند که کسی او را جدی نگرفت.
He's a braggart who loves to talk about himself.
او یک خودستایی است که عاشق صحبت کردن در مورد خودش است.
The braggart's constant bragging annoys everyone around him.
خودستایی و صحبت کردن مداوم خودستای همه اطرافیان را آزار می دهد.
She saw through his braggart facade and knew he was just insecure.
او از پس نقاب خودستایی او دید و فهمید که او فقط احساس ناامنی می کند.
The braggart's arrogance eventually led to his downfall.
غرور خودستایی در نهایت منجر به سقوط او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید